اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسراي عراقی /روایت بیست و هشتم

اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسراي عراقی /روایت بیست و هشتم

درست چهار ماه است که به خانواده ام نامه ننوشته ام. قبلا نامه می نوشتم حتی بعضی از مسائل دینی و مذهبی را برایشان مختصرا توضیح می دادم که تقریبا جنبه ي ارشادي داشت ولی متأسفانه هیچ کدام از نامه ها به دستشان نمی رسد زیرا حزب بعث نامه هاي اسرا را کنترل می کند و هر نامه اي که چیزي درباره ي اسلام در آن نوشته شده باشد به خانواده ي اسرا نمی رساند.
مچ گیری عراقی؛ روایت آزاده اصغر زاغیان

مچ گیری عراقی؛ روایت آزاده اصغر زاغیان

او دستهایش را از پنجره بیرون برده تا با گرد و خاک لبه بیرونی پنجره تیمم کند، اما درهمین لحظه نگهبان عراقی سر می رسد و آن صحنه دردناک شکل می گیرد.
اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسراي عراقی/روایت بیست و هفتم

اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسراي عراقی/روایت بیست و هفتم

می دانید براي من چقدر مشکل است که آن واقعه ي عجیب و باور نکردنی را برایتان تعریف کنم؟ باور کردن آن نیز شاید براي شما مشکل باشد. شاید در دنیا عده ي معدودي باشند که این داستان را در روزنامه ي شما از زبان یک اسیر بخوانند یا بشنوند و باور کنند، ولی اگر در دنیا یک نفر باشد که این حرف مرا باور کند برایم کافیست.
خاطرات فرزند دبیرکل حزب الله لبنان درباره برادر شهیدش

خاطرات فرزند دبیرکل حزب الله لبنان درباره برادر شهیدش

سیدجواد نصرالله فرزند دبیرکل حزب‌الله لبنان در سالروز شهادت برادرش "سیدهادی نصرالله" او را شخصیتی کاریزماتیک توصیف کرد که آن را از پدرش به ارث برده بود.
بهداشت عراقی؛ روایت آزاده علی کشاورزی صدیق

بهداشت عراقی؛ روایت آزاده علی کشاورزی صدیق

عراقیها از راههای مختلف ما را تحت فشار گذاشته بودند: گرفتن آمار به صورت سجده، کم کردن سهمیه نان و غذا، خرابی مصنوعی توالتها، قطع برق به هنگام «داخل باش» ظهر آن هم در منطقه رمادیه که گرما بیداد می کرد، تحمیل تلویزیون، تعویض ارشد بعضی آسایشگاهها – که از نظر آنان مخالف محسوب می شدند- و بالاخره قطع آب که رگ حیاطی ما در اسارت بود.
اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسراي عراقی /روایت بیست و ششم

اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسراي عراقی /روایت بیست و ششم

ساعت دوازده شب بود. صداي الله اکبر در زمین و آسمان پیچید وحمله ي شما شروع شد. من داخل سنگر بودم. دو سرباز با من بودند. به آنها گفتم «شما همین جا بمانید تا من بروم بیرون و اوضاع را ببینم» گلوله از هر طرف می بارید و انفجارهاي شدید اطراف را می لرزاند.
۱۰
آرشیو