خاطرات شهید
سه‌شنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۰۱:۲۵
شهید احمد درویشی در مرداد۶۴ برای نخستین بار از سوی بسیج سپاه پاسداران بندر دیلم عازم جبهه شد. او از این پس تحصیل در مدرسه را توأم با دفاع از آب و خاک میهنش ادامه داد و پی در پی حضور در هر دو سنگر علم و جهاد را تجربه کرد. این شهید بزرگوار در چهارمین مر حله اعزام به جبهه در تاریخ چهارمین روز از تیر ماه ۶۷ در جزیره‌ی مجنون به شهادت رسید.

خاطرات شهید احمد درویشی به روایت خود شهید


من احمد درویشی فرزند بهرام در مورخه 1346/4/1 در روستای شاه عبدالله متولد شدم. این روستا در 15 کیلومتری شمال بندر دیلم و 45 کیلومتری جنوب هندیجان قرار دارد و از توابع بخش هندیجان نیز هست. مدرسه این روستا زیر نظر اداره آموزش و پرورش بندر دیلم اداره می شود.

من در سال 1353 برای اولین بار پا به مدرسه وشمگیر گذاشتم و شروع به تحصیل کردم. اکثریت معلمان ما به عنوان «سپاه دانش» بودند و هیچ وقت در فکر گسترش استعداد ما نبودند، بلکه لحظه شماری می کردند تا ایام سربازی سپاه دانش آنها تمام شود. من در سال 1357 برای ادامه تحصیل در کلاس سوم دبستان به شهرستان اهواز رفتم. در آن جا در مدرسه ای که خارج از شهر بود، شروع به تحصیل کردم و کارنامه ی تحصیلی کلاس پنجم را در اهواز گرفتم.

آن زمان در اهواز همیشه راهپیمایی بود و مردم جوش و خروش انقلابی عجیبی داشتند. همیشه و هر روز راهپیمایی بود. اینها برای من تازگی داشت چون اولین بار بود که با چنین جمعیت زیادی رو به رو می شدم. خیلی خوشحال بودم که بعد از مدتی نسبتاً طولانی از روستا به شهری آمده بودم که هرگز نیامده بودم.  

آن دوران نیز سپری شد و من برای ادامه ی تحصیلم مجبور شدم که در سال 59- 1358 وارد دیلم شوم و در مدرسه ی راهنمایی هدایت شروع به تحصیل نمایم. اولین باری که وارد دیلم شدم سال 1357 بود که از راه دیلم به اهواز رفتم. حقیقتاً در آن سال دیلم نیز برایم تازگی داشت. عمودهای برق، خیابان ها آسفالت شده، خانه های آجری و ...

در سال 1358 یعنی سال اول راهنمایی دوستانی در کنار من بودند که اکنون مفقودالاثر شده اند. در آن سال با پنج تجدید به روستایمان «شاه عبدالله» رفتم. خودم که ناراحت نبودم چون تازه از شهر برگشته بودم و طبعاً خوشحال بودم ولی پدر و مادرم ناراحت بودند. در ماه رمضان آن سال با مادر بزرگم به زیارت مشهد مقدس رفتم و چون مدت یک ماه آن جا بودم ، نتوانستم دروس تجدیدی ام را بخوانم.

اجباراً در سال 60- 1359 به روستای عامری رفتم و در مدرسه ی راهنمایی رسالت آن روستا شروع به تحصیل کردم. چون در کلاس اول دو ساله بودم طبعاً از نظر درس، شاگرد اول بودم و این مایه ی خوشحالی ام بود.

در شهریور ماه سال 1359 فهمیدم که کشور عراق به ایران حمله کرده و در آن زمان بنی صدر رئیس جمهور بود و شهید محمدعلی رجایی نخست وزیر. آن سال در امتحانات خرداد قبول شدم و سال بعد در کلاس دوم راهنمایی در همان مدرسه شروع به تحصیل نمودم.

سال سوم نیز در همان مدرسه شروع به درس خواندن کردم. چون آن سال، سال آخرم در آن مدرسه بود، تلاش زیادی کردم که در امتحانات خرداد ماه قبول شوم. چون امتحانات نهایی داشتیم برای امتحانات به دیلم می رفتیم و در سالن بزرگ مدرسه ی مدرس (اداره آموزش و پرورش کنونی) امتحان می دادیم. در آن سال سه تجدید آوردم و در امتحانات شهریور ماه قبول شدم.

در سال 63- 1362 وارد دبیرستان دکتر شریعتی شدم و در رشته ی بهداشت محیط که برای اولین بار در دیلم تاسیس شده بود، شروع به تحصیل کردم. سال 64- 1363 درسم را در کلاس دوم آن رشته ادامه دادم. لازم به یادآوری است که نیمی از دانش آموزان سال اول نتوانستند قبول بشوند. بعضی از آنها برای همیشه ترک تحصیل کردند و بعضی دیگر تغییر رشته دادند.

در تاریخ 1364/5/12 برای اولین بار از طرف بسیج سپاه پاسداران دیلم به جبهه های حق علیه باطل اعزام شدم. ابتدا در مجیدیه ی ماهشهر بودیم، سپس به 35 کیلومتری جاده ی اهواز – خرمشهر رفتیم و در تیپ المهدی مستقر شدیم.

مدتی در آنجا بودیم و در 1364/5/25 برای یک دوره ی عملیاتی به سد دز اندیمشک رفتیم. مدت 15 روز در آن جا بودیم و باز به 35 کیلومتری اهواز برگشتیم. مدتی بعد به جبهه ی خرمشهر رفتیم و حدود یک ماه نیز در آن جا بودیم و در تاریخ 1364/5/27 تسویه حساب کردم و به دبیرستان آمدم.

باز در تاریخ هیجدهم آبان ماه سال 1364 به ناوتیپ امیرالمومنین رفتم و مدتی نیز در «مارد» آبادان بودم. در اول آذر ماه برای بار دوم به سد دز اندیمشک رفتم. مدت یک ماه آن جا بودم و آموزش عملیاتی می دیدم.

در تاریخ سی ام آذر ماه سال 1364 به آبادان برگشتم و بعد برای ده روز به مرخصی آمدم. بعد از ده روز مرخصی، وقتی به «مارد» رفتم ما را به نیروگاه اتمی بوشهر بردند. دو هفته آنجا بودیم و چون گردان ما به خارک رفت، من و عده ای دیگر نرفتیم و تسویه حساب کردیم. بعد از تسویه حساب، دوباره به دبیرستان برگشتم.

برای بار سوم در بیست و هفتم خرداد ماه سال 1365 به جبهه رفتم و حدود 4 ماه آنجا بودم. شهریور در آنجا امتحان دادم. در سی ام شهریور ماه 1365 به دبیرستان بازگشتم و به صورت رزمنده در کلاس چهارم بهداشت نشستم. سپس برای تربیت معلم ثبت نام کردم و امتحان دادم که خوشبختانه قبول شدم.

 

 

 

 

 



 

منبع: کتاب ایل ستاره

مؤلف: علیرضا خلیفه زاده

ناشران : دریانورد، کنگره بزرگداشت سرداران و 2000 شهید استان بوشهر

 

 

 

 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده