شهید دانشجو
پنجشنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۳۵
فقر و محروميت دوران ستم شاهي و كمبود امكانات تحصيلي باعث شد تا براي ادامه تحصيل باز هم مهاجرت كند و از دالكي به برازجان بيايد.تحصيلات راهنمايي را در برازجان گذراند و پس از آن راهي كازرون شد تا تحصيلات متوسطه را در رشته رياضي ادامه دهد .
شهید علی دهداب از لسان پدر

       نام ونام خانوادگي شهيد : علي دهداب

       نام پدر: سردار

       تاريخ تولد : 1334/07/07

       محل تولد : اسلام آباد

       تاريخ شهادت : 1360/07/10

       محل شهادت : فياضيه

       مسئوليت در زمان شهادت: آرپي جي زن

       محل دفن: دالكي


سال1344 خانه اي محقر در روستايي دورافتاده از توابع سعدآباد كه اكنون به دليل محروميت بيش از حد متروكه شده است، انتظار تولد فرزندي را مي كشيد.پدرش سعي مي كرد در حد توانش غذايي براي مادرش تهيه كند. والدين تا آنجا كه برايشان امكان داشت در مراسم مذهبي شركت مي كردند. و از خداوند منان مي خواستند كه به آنها پسري عنايت فرمايد تا روشني ديده آن ها باشد. ماه مبارك شعبان بود كه پا به عرصه گيتي گذاشت.

با تولد او آرامش خاصي بر خانواده حاكم شد. محفل خانه گرم تر شد و صفا و صميميت ميان افراد خانواده بيشتر شد.

پدر و مادرش چون علاقه فراواني به حضرت علي(ع)و ارادت خاصي نسبت به خاندان عصمت و طهارت(ع)داشتند نام او را علي گذاشتند.علي مراحل رشد و شكوفايي را پشت سر مي گذاشت.پدرش كه لحظه لحظه زندگي او را در برابر ديدگان خود دارد با صفا و صميمتي خاص اين گونه مي گويد:

 « از همان دوران عاشق نماز بود.هنگام خواندن نماز در كنار من و مادرش مي ايستاد و نماز را در حد دركش به پا مي داشت و مصرانه از ما مي خواست كه درباره نماز برايش صحبت كنيم.با زبان كودكانه اش مي پرسيد كه شما چرا نماز مي خوانيد.آن قدر سئوال مي كرد كه گاهي اوقات از پاسخ دادن به سئوالاتش عاجز مي شديم.قرآن را درهمان سنين طفوليت در مكتب خانه و با روش هاي سنتي مرسوم فرا گرفت.

در خانواده ما نماز الگو و سرمشق زندگي مان بود.اكثر اوقات كه ما نماز را در مسجد يا حسينيه محل اقامه مي كرديم با شور و شعف خاصي با ما به مسجد مي آمد و در كنارمان با علاقه وافري به نماز مي ايستاد.مراسم روضه خواني كه در محل برپا مي شد شديداً علاقه داشت كه در اين مراسمات شركت كند.چون از همان دوران طفوليت ارادت خاصي نسبت به خاندان پيامبر(ص) و ائمه اطهار(ع)داشت.

به همه اعضاي خانواده به ويژه مادرش علاقه و محبت خاصي داشت.به دوستانش از صميم جان محبت مي كرد،به طوري كه حاضر بود در راه آن ها جان خود را فدا كند.علاقه خاصي به تلاوت قرآن و مطالعه كتب مفيد و مذهبي داشت و نسبت به ديگران بسيار پر جنب و جوش تر بود . تقريباً اكثر كارهاي خانه و بيرون را او انجام مي داد . چون علاقه خاصي به مادرش داشت سعي مي كرد تا آن جا كه امكان دارد .كارهاي او را انجام دهد. »

سال دوم ابتدايي بود كه خانواده اش به دالكي مهاجرت كردند و مابقي دوران تحصيلات ابتدايي را در آن جا گذراند.علاقه ويژه اي به مدرسه و درس خواندن داشت پس از تعطيلي مدارس و اواخر شهريور براي رسيدن مهر و باز شدن مدرسه لحظه شماري مي كرد.در خواندن درس و گرفتن نمرات عالي تلاش زيادي مي كرد به حدي كه معمولاًشاگرد ممتاز كلاس بود .

 

پدرش مي گويد:

به دليل علاقه زياد او به درس خواندن در هنگام مطالعه آن چنان در مطالب كتاب غرق مي شد كه اكثر اوقات اگر كسي از خويشاوندان به خانه مي آمد متوجه نمي شد.در اكثر شب ها تا تكاليف خود را انجام نمي داد شام نمي خورد.

رفتارش نبست به برادرانش بسيار خوب بود  و هيچ وقت تبعيض قائل نمي شد.تا آن جا كه مي توانست خواهران و برادرانش را در زندگي و درس راهنمايي مي كرد.

 

و باز هم هجرت:

فقر و محروميت دوران ستم شاهي و كمبود امكانات تحصيلي باعث شد تا براي ادامه تحصيل باز هم مهاجرت كند و   از دالكي به برازجان بيايد.تحصيلات راهنمايي را در برازجان گذراند و پس از آن  راهي كازرون شد تا تحصيلات متوسطه را در رشته رياضي ادامه دهد .هم زمان با تحصيل هرگاه فراغتي حاصل مي شد پدر را در كشاورزي و امرار معاش كمك مي كرد.در انتخاب دوست دقت زيادي مي كرد و هميشه سعي مي كرد با بهترين افراد مرتبط باشد.كساني مثل اسماعيل چراغ پور و اصغر توكلي كه هر دو آن ها هم به شهادت رسيده اند ازدوستان اوبودند .

در اوقات فراغت خود   بيشتر به مطالعه و شركت در جلسات مذهبي و جلساتي كه پيرامون بهبود وضعيت روستا در مسجد صورت مي گرفت مي پرداخت و به عنوان يك مدير مدبر گاهي اوقات رهبري گروه را نيز برعهده مي گرفت.

با كليه افراد خانواده بي نهايت صميمي و مهربان بود و هميشه دلسوز تك تك افراد خانواده و راهنما و هدايت گر آن ها و مشوق همه افراد خانواده در امور مذهبي بود.

پس از اخذ ديپلم در سن 18 سالگي به استخدام نيروي دريايي ارتش در آمد .سال هاي دهه 50 سال هاي اوج گيري انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني(ره)بود.او كه تمام اعضاء و جوارحش در زير تابش انوار شريعت محمدي و عشق به خاندان عصمت و طهارت رشد كرده بود ناهمگوني بسيار شديدي بين خود و خدمت در ارتش شاهنشاهي احساس مي كرد.به همين دليل گاهي بي باكانه و عاشقانه در فعاليت هاي انقلابي و راهپيمايي ها و تظاهرات هاي مردمي شركت مي كرد و به همين علت چندين بار مورد تعقيب و بازداشت نيروهاي امنيتي قرار گرفت.اما با اوج گيري مبارزات مردمي او كه ماندن در ارتش   دستور گرفتن از سردمداران حكومت ظلم و ستم را بر خود حرام مي دانست استعفاي خود را تسليم مقامات مسئول كرد و به مردم شهيد پرور پيوست.پس از پيروزي انقلاب اسلامي خود را آماده خدمت در عرصه هاي مختلف به نظام مقدس جمهوري اسلامي نمود.به همين منظور وارد نهاد جهاد سازندگي شد.كمتر از يك سال با ايثار و فداكاري در آن جا خدمت نمود كه به دعوت بعضي از دوستان و در پي علاقه فراوان خويش وارد نهاد مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شدو با اولين گروه پاسداران براي گذراندن دوره آموزشي به سپاه شيراز اعزام شد .او كه خود قبلاً يك ارتشي بود آموزش هاي نظامي را با نهايت دقت فرا گرفت   به نحوي كه در آن دوره فشرده به عنوان زبده ترين افراد شناخته شد.

 

پيشتاز فتح:

پس از طي دوران آموزشي دواطلبانه عازم جبهه هاي نبرد حق عليه باطل شد .دشمن بعثي كه بدون مقاومت عمده اي بر بخش بزرگي از خاك ايران پنجه انداخته بود سرمست از باده فتح،خرمشهر را خونين شهر كرده بود  و مردم مظلوم آبادان را در محاصره خود قرار داده بود و آن شهر نيز در آستانه سقوط و ويراني كامل قرار داشت.پالايشگاه نفت آبادان در آتش مي سوخت و دود آن آسمان جنوب را ابري كرده بود.ابري كه بر چهره شهر سيلاب اندوه و ماتم مي باريد.

با ورود اولين نيروهاي آموزش ديده و شتافتن به ياري مقاومت مردمي،امام خميني پيام تاريخي خود را صادر كرد .«حصر آبادان بايد شكسته شود.»آقاي غرضي استاندار وقت خوزستان مي گويد:وقتي پيام امام با آن قاطعيت صادر شد ما رزمندگان اسلام دانستيم كه دستوري الهي است و حكمتي در پشت آن نهان است .به همين دليل رزمندگان اسلام با روحيه اي صد چندان ، آماده نبرد با دشمن شدند.

عمليات ثامن الائمه شروع شد و علي دهداب نيز كه خود بيسيم چي بود سلاحي نيز در دست گرفت تا علاوه بر انجام ماموريت مخابره ارتباط با پشت جبهه ،رزمندگان اسلام را  در مبارز ه نيز ياري كند.در آن عمليات تركشي به بي سيم او اصابت مي كند و آن را متلاشي مي كند.اما اين اتفاق تقويت كننده ايمان او و هم رزمانش مي شود . و بيشتر به اين حقيقت ايمان آوردند كه تا خداوند نخواهد هيچ گزندي به انسان نمي رسد.

 

اولين شهيد:

عمليات با پيروزي به پايان مي رسد و خبر شكست حصر آبادان و عقب نشيني دشمن فضاي ميهن اسلامي را سرشار از شور و شعف مي كند.رزمندگان خط شكن به پشت جبهه برگشتند و نيروهاي تازه نفس مامور حفظ مواضع جديد شدند. علي نيز كه همراه نيروهاي خط شكن به پشت جبهه يعني مقري در آبادان برگشته بود ،قلم و كاغذي به دست گرفت  تا خبر اين پيروزي را از طريق نامه  به پدر و مادرش ارسال كند و از طرفي دل آنها را با ديدن نامه اش غرق در شادي كند. ودر پايان نوشت:

پدر و مادر عزيزم وقتي كه آمدم براي شما درباره شكست حصر آبادان و اين پيروزي شيرين صحبت مي كنم.نامه را براي ارسال به پيك داد و خود آماده شد تا با حضور در پاي صندوق هاي راي به رئيس جمهور منتخب و مردمي ،شهيد رجايي راي دهد.غروب روز دهم مردادماه بود . علي پس از شركت در انتخابات آماده مي شد تا با حضور در نماز با خداي خويش نجوا كند.اما دشمن بعثي با اطلاعات داده شده توسط منافقين كوردل رزمند گان پشت جبهه را مورد حملات خمپاره اي قرار داد. تقدير الهي چنين بود كه علي بر اثر تركش هاي خمپاره دشمن به سوي معشوق خود پرواز كند.

برادرش كه هنوز با ياد او نفس مي كشد و هميشه حضور او را در كنار كانون گرم خانواده احساس مي كند مي گويد:

صبح روزي كه خبر شهادتش به ما رسيد نامه او هم واصل شد.نمي دانيد آن نامه چه غوغايي در خانه ما به پا كرد:

پدر و مادر عزيزم وقتي آمدم درباره شكست حصر آبادان و اين پيروزي شيرين تعريف خواهم كرد.او آمد و با شهادتش خبر آن پيروزي بزرگ را به ما داد .او آمد و با آمدنش اولين رايحه دل انگيز شهادت را براي شهر ما به ارمغان آورد.

ايشان نسبت به حجاب حساس بود و خواهرانش را مرتباً تاكيد به پوشش حجاب اسلامي مي نمود.

او نه تنها با افراد خانواده بلكه با همسايگان و اقوام خود بي نهايت صميمي بود . دلسوز همسايه بود و خوشي خود را در شادي آنها مي ديد و نگراني و ناراحتي آن ها را ناراحتي خود مي ديد.بارها اتفاق افتاده بود كه در نيمه هاي شب زمستان و يا ظهر تابستان به كمك دوستان و همسايگان بشتابد حتي در تأمين معاش آن ها تا آن جا كه در توان داشت كمك مي نمود. در همكاري و همياري همسايگان علاقه ويژه و عجيبي داشت.

او جواني سرزنده و سرشار از نشاط و فعاليت بود در انجام كارهاي اجتماعي فعال و پرتحرك بود و در اكثر اوقات محوريت اصلي فعاليت هاي اجتماعي را به عهده مي گرفت.در حل  بسياري از   مشكلات اجتماعي ابتكاراتي از خود نشان مي داد كه حقيقتاً در زمان خود قابل تحسين و تقدير بود.اختلافات همسايگان را كه گاهي پيش مي آمد با آن ظرافت كاري هايي كه در خود داشت بسيار راحت و سهل حل مي نمود و صفا و صميميت را به آن جمع باز مي گردانيد.

او دوست   داشت كه اهل محل همه با هم يك رنگ و صميمي باشند . براي او قابل هضم نبود كه در منزل و يا در محل كسي نسبت به ديگري كينه و كدورتي داشته باشد.و مسائل مذهبي را سرمشق زندگي خود قرار داده بود.به همين دليل دربرابر افرادي كه بي بند و بار بودند و خداي ناكرده اهل نماز يا انجام دستورات دين نبودند عكس العمل جدي نشان مي داد و سعي مي كرد با گفتار شيرين ايشان  را هدايت كند ولي اگر سر باز مي زد با جديت و قاطعيت او را از خود طرد مي نمود.

او به فردي كه موجب مي شد صفا و صميميت را به يك جمع بازگرداند و يا در حل مسايل و مشكلات يك محل تحركي از خود نشان مي داد و يا كسي كه اسلام را همه چيز خود مي دانست و نماز را با علاقه به پا  مي داشت علاقه وافري نشان مي داد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع : کتاب از نخلستان تا آسمان

ناشر: نگین امین

تاریخ نشر :1384/12/06


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده