کد خبر: ۴۱۸۲۳۱
تاریخ انتشار: ۱۷ دی ۱۳۹۶ - ۲۳:۰۲
زندگینامه و وصیت نامه شهيد صادق حاجياني
شهيد صادق حاجياني در سال1358 در يك خانواده متدين و عاشق اهل بيت(ع) و مذهبي در روستاي دهقايد ديده به جهان گشود.مقطع راهنمايي را در مدرسه ادب دهقايد به پايان رسانيد.سپس براي ادامه تحصيل در دبيرستان اميركبير برازجان رهسپار گرديد و در همان دوران بود كه با فعاليت هاي بسيج دانش آموزي آشنا شد و به عضويت بسيج درآمد و بعد از مدتي به عضويت پايگاه محمد رسول الله(ص) پذيرفته شد و در گروه امام حسين(ع) هم فعاليت مي كرد و با جان و دل در خدمت بسيج بود.
زندگینامه و وصیت نامه شهید صادق حاجیانی



نام ونام خانوادگي شهيد : صادق حاجياني

نام پدر: حسين

تاريخ تولد : 1358

محل تولد : روستاي دهقايد

تاريخ شهادت : 9/10/1379

محل شهادت : خليج فارس

نام عمليات : درگيري با اشرار

محل دفن: بهشت رضوان دهقايد


زندگي نامه شهيد :

شهيد صادق حاجياني در سال1358 در يك خانواده متدين و عاشق اهل بيت(ع) و مذهبي در روستاي دهقايد ديده به جهان گشود.دوران كودكي را همراه با ديگر كودكان روستايي كه از هرگونه امكانات رفاهي بي بهره بودند،طي نمود و دوره آمادگي را در مهد كودك مجتمع بهزيستي شهيد مفتح  به پايان رسانيد.وي در همان كودكي بسيار خوشرو و خندان و با ادب بود.مقطع راهنمايي را در مدرسه ادب دهقايد به پايان رسانيد.سپس براي ادامه تحصيل در دبيرستان اميركبير برازجان رهسپار گرديد و در همان دوران بود كه با فعاليت هاي بسيج دانش آموزي آشنا شد و به عضويت بسيج درآمد و بعد از مدتي به عضويت پايگاه محمد رسول الله(ص) پذيرفته شد و در گروه امام حسين(ع) هم فعاليت مي كرد و با جان و دل در خدمت بسيج بود و در اغلب مأ‌موريت ها و گشت هاي شبانه شركت داشت.اما صادق كه مي ديد سوداگران مرگ با همكاري عوامل داخلي و برنامه ريزي دشمنان خارجي به جنگ با جوانان اين سرزمين مقدس شتافته اند و از طرف ديگر تروريست هاي اقتصادي و قاچاقچيان مزدور نيز با سازشكاران داخلي ريشه نظام اقتصادي اين مملكت را هدف گرفته اند،براي نبرد با اين كوردلان به نيروي انتظامي جمهوري اسلامي ايران پيوست و در مورخه1378/1/26 جهت آموزش به پادگان شهيد بهشتي اصفهان اعزام گرديد. بعد از پايان آموزش هاي لازم در فروردين1379 جهت اخذ درجه به پادگان انتظامي بندر انزلي منتقل شد.دوره دريايي نيروي انتظامي را نيز به پايان رسانيد . سپس به بندر ماهشهر اعزام گرديد و اين آغاز مبارزه صادق عزيز با اهريمنان كوردل بود.قبل از مأموريت اخير از طرف مقامات مافوق چندين تشويقي در پرونده خود داشت. شهيد به گواهي همه دوستان،الگوي واقعي صداقت و راستي،عهد و وفا بود.به عنوان مثال در تقسيم بندي نيروها،ايشان با توجه به امتيازات خاص سهميه انتقال به بوشهر را دريافت كرد،اما وقتي كه يكي از همكاران اظهار داشت كه متأهل است و مشكلات خانوادگي دارد ، شهيد حاضر مي شود ،  سهميه خود را به دوستش تقديم كند و خود به ماهشهر منتقل مي شود.آري شهيد راستي و صداقت را از پدرش حسين آموخته بود كه25 سال در لباس نيروي انتظامي در پست هاي حساس، با شرافت و صداقت خدمت كرده است.

 

وصيت نامه شهيد  : 

با عرض سلام و خسته نباشي خدمت خانواده محترم . من اميدوارم كه حال شما خوب باشد من حالم خوب است و غمي جزء دوري شما ندارم.پدر و مادر عزيزم،من به اين  دليل رسته نيروي انتظامي را انتخاب كرده ام،چون عشق زيادي به مولا حسين(ع) دارم و هر شب در خواب و در موقع نماز به ياد او مي افتم و گريه مي كنم.چند روزي است كه گوشه گير شده ام،نه اين كه فكر كنيد ،  مريض هستم،نه حالم خوب است.از لحاظ معنوي حالم خوب نيست و روز به روز بي تاب تر مي شوم كه كي به ديار عاشقان مي شتابم.در نماز دعا مي كنم.در راه كلاس،در موقع غذا كه خداوند مرا به اين مقام بزرگ برساند.مادر و پدر و برادران بزرگوارم،من حقيقت را يافته ام و به سوي او روانه شده ام ،  قدرت عجيبي مرا از خود بي خود مي كند و از تمامي دنيا و هر چه كه در آن دنياي مادي است ، بيزارم.

مادر جان درست است كه من جوانم و براي سن من زود است كه به فكر مرگ  باشم،ولي مادر من همان طور كه قبلاً خدمت شما عرض كرده ام كه در خواب ديده ام كه به پيري نمي رسم و در عالم جواني راهي ملكوت مي شوم.مادر،هرچه دل كندن از عزيزان سخت است ولي هر سختي يك راحتي به دنبال دارد به گفته شاعر كه مي گفت:

چرا غم مي خوري از بهر مردن        مگر آن ها كه غم خوردند نمردند

من از خدا مي خواهم كه مرا بيامرزد.مادرم از دوري من ناله نكن و تا مي توانيد به معنويات خود بيفزاييد.چون هيچ چيز به غير از اين ها به درد انسان نمي خورد.

مادر،من از شما مي خواهم كه مرا ببخشيد.هرچند كه ناسزا گفتم،به بزرگي خودتان ببخشيد . شايد مرا ديگر عمري نباشد.من يك حس عجيبي دارم كه مرا به سوي خدا مي كشاند و از ماديات بيزارم.افكارم همچون تكه چوبي است  كه در امواج خروشان آب گرفتار است.روح من هم چون  مرغي كه جفت خود را از دست داده است ، بي تابي مي كند،يا همچون مادري كه فرزندش را از او مي گيرند.

مادرم من دنيا را وداع گفتم تا به سوي عاشقان پرواز كنم.اگر خداوند بخواهد مرا به درجه رفيع شهادت نائل مي كند كه هم در دنيا سود برده ام و هم در آخرت.به گفته دكتر شهيد بهشتي كه فرمودند:راه مقلدان خميني چيزي جزء شهادت نيست. اگر من بر نگشتم از تمام اقوام دلجويي كنيد.دوست دار شما فرزند كوچك شما  و دوست دار علي مرتضي(ع).

صادق حاجياني

پادگان شهيد بهشتي اصفهان

1378/8/30

 

خاطراتي از شهيد :

مادر شهيد نقل مي كند:هنگامي كه صادق در بندر ماهشهر خدمت مي كرد ، هر زمان كه به مرخصي مي آمد،هنگام رفتن يك خداحافظي ساده مي كرد،اما يادم نمي رود20روز قبل از شهادتش به مرخصي آمد ، وقتي قصد رفتن داشت،نزد من آمد گويي به او الهام شده بود ، مرتب تكرار مي كرد كه مادر حلالم كن،چون به دريا مي روم و احتمال زياد شهيد مي شوم.و اين آخرين سفر من است،مرا ببخشيد و حلالم كنيد . همان طور شد و به آرزويش رسيد و به درجه رفيع شهادت نائل آمد.وي به اظهارات خود افزود و گفت:صادق در سال1378 دچار يك حالت خاص روحي در خودش شده بود و مثل گذشته پر تحرك و شلوغ نبود،حالات عرفاني خاصي در چهره اش هويدا بود.نگران جامعه به خصوص نوجوانان ايران اسلامي بود.

شهيد از بي عدالتي ها،ناامني،اعتياد جوانان و نوجوانان و ساير مشكلات و مسائل اجتماعي رنج مي برد و تا اين كه يك روز گفت:مادر جان،من فكر كرده ام و مي خواهم به نيروي انتظامي بپيوندم و دوشادوش ديگر همرزمان خود با نا امني ها و مفسدان،قاچاقچيان مواد مخدر و ساير مفاسد اجتماعي مبارز نمايم.

 

شرح زندگي شهيد از زبان والدينش:

شهيد صادق حاجياني در دوران كودكي نسبتاً منحصر به فرد بود.ايشان از همان دوران كودكي پسري راستگو و متين و همواره با دوستان خود گرم و صميمي بود.صادق علاقه زيادي به شركت در عزاداري امام حسين(ع) داشت و شهيد از تمام ورزش ها خوشش مي آمد ، ولي به شنا علاقه وافري نشان مي داد.وي يك روز در حين شنا،برادرش را از غرق شدن نجات داد.صادق هميشه دست پدر و مادرش را مي بوسيد و مي گفت:مادر جان من در سن جواني شهيد مي شوم و به سن پيري نمي رسم.صادق استعداد خاصي در زمينه نقاشي داشت.تمامي ديوار اتاقش مزين به تصاويري از صحنه كربلاست.پدر شهيد مي گويد:ايشان پس از دوران آموزش غواصي   و آغاز كار در ماهشهر از نظر روحي كاملاً متفاوت شد. ديگر جنب و جوش قبلاً را نداشت و بسيار در فكر و انديشه بود.

شهيد به ارزش هاي والاي معنوي فكر مي كرد و ديگر آرام و قرار نداشت،گويا خود خبر داشت كه به تازگي در راه خدا به شهادت خواهد رسيد،به راستي كه خداوند بنده اي اين چنين درست كار و پرهيزگار را براي خود برگزيد.

 

رفتار و اخلاق شهيد:

رفتار و برخوردش در دوره خردسالي زبانزد خاص و عام بود. هميشة اوقات ، هم چون اسمش«صادق»با پدر و مادر و اقوام و دوستان با صداقت و راستگويي برخورد مي كرد.

شهيد در زندگي خود هيچ وقت دروغ نگفته بود . حاضر به تنبيه و مجازات بود،اما كلمه دروغ را به زبان خود راه نمي داد.هميشه راستگو بود.وي به كوچك و بزرگ احترام مي گذاشت.

رفتار و گفتار وي در كل نشان از يك تحول عميق روحي و معنوي بود،و بارها به من كه مادرش بودم مي گفت:مادر من انتخاب خودم را كرده ام،و آخرت را بر دنياي زود گذر ترجيح مي دهم.

صادق هيچ وقت و هيچ كس را از خودش ناراحت نمي كرد و سعي مي كرد كه به همه كمك كند.






















منبع : بنیاد شهید وامور ایثارگران استان بوشهر


نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
پربازدید ها