خاطرات
يکشنبه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۲۸
شهيد مرتضي صبوري در بيستم آذر ماه 1343 در يك خانواده مذهبي چشم به جهان گشود . وي در سال 1350 بود كه تحصيل در يكي از مدارس شهر اهرم شروع نمود و با موفقيت دوران ابتدايي را به پايان رسانيد.در حين خدمت مقدس سربازي در مورخه 64/12/13 در حمله گسترده والفجر 8 كه با رمز كلمه مقدس يا الله آغاز شد شركت كرد و در همين عمليات در ارتفاعات مشرف بر سليمانيه بود كه او به فيض شهادت نائل مي آيد
خازططز

نام و نام خانوادگي : مرتضي صبوري

نام پدر : محمد علي 

نام مادر: خديجه پولادي

تاريخ تولد:20/9/1343

شماره شناسنامه:3673

محل تولد:اهرم

محل سكونت : اهرم

شغل : رزمنده  رسته تك تير انداز

تاريخ شهادت: 13/12/64

محل شهادت: خاك عراق ، سليمانيه عراق

محل دفن :بهشت اكبر اهرم

سن:21 سال

وضعيت تحصيل:سيكل

عمليات: والفجر 8

وضعيت تاهل: مجرد

 

 

خاطراتي از مادر شهيد

 از خاطراتي كه از مرتضي دارم اينكه  مرتضي از جبهه برگشته بود منزل چند روزي  مرخصي داشت يك روز در حياط داشتم كارهاي شستشوي ظروف و لباس ها را انجام مي دادم مرتضي در اطاق نشسته بود شنيدم صدايي آمد. با آهنگي خوش دارد شعر مي خواند و مي گويد:

 شهيدم من شهيدم من به كام خود رسيدم من الا مادر حلالم كن به كام خود رسيدم من كمي گوش دادم يكباره حالم منقلب شد گفتم مادر خدا نكند تو شهيد شوي چرا اينگونه مي گويي ؟ انشاءالله زنده باشي گفت : مادر مگر چه اشكال دارد كه من شهيد شوم .

ديگر از خاطراتي كه دارم شبي بود كه فرداي آن روز مي خواست برفت منطقه . اگر هوا باراني مي شد او نمي‌توانست برود من گفتم خدايا به حرمت خون شهدا فردا را باراني كن كه مرتضي هم پيشمان باشد . يكباره گفت مادر نگاه كن چه قدر شهدا مقامشان نزد خدا بالاست كه تو خدا را به شهدا قسم مي دهي بعد به من مي گويي آرزوي شهادت نداشته باش . من او را در بغل گرفتم .

وقتي خبر شهادتش  را برادران سپاه برايم آوردند . انگار آماده بودم گفتم خدايا مرتضي را در راه خودت داده ام از من بپذير .

هميشه در عالم رؤيا او را مي بينم انگار كنار جويبارها و درختان بهشتي است انگار منتظر من است .

 

 

خاطراتي از هم رزم شهيد (رضا حبشي)

شهيد صبوري از اينكه به جبهه جنگ يعني عمليات برود به عنوان سرباز وظيفه در پادگان شهيد حاج همت روانسر در يكي از بخش هاي استان كرمانشاه خدمت   مي كرد . هنگامي كه در پادگان مشغول بازي فوتبال بوديم گفتند كه چه كسي دلش مي خواهد به جبهه جنگ برود اولين كسي كه دستش بالا كرد . شهيد صبوري  بود هنگامي كه به جبهه جنگ رفتيم شب عمليات همه بچه ها همديگر را در آغوش مي گرفتند كه صحنه اي غير قابل توصيف بود و حالا حركت براي عمليات . اولين عمليات ما به عنوان نيروي پشتيباني دوش به دوش همديگر به مدت 7 شبانه روز آن هم پياده در كوهستان هاي سليمانيه عراق حركت مي كرديم تا كه آن شب آخر يعني شب عمليات كه شهيد صبوري به من گفت برادرم بيا با هم  انگشترهايمان را براي يادگاري  عوض كنيم و من هم قبول كردم و يادگاري شهيد صبوري را در دست خود كردم. خودش گفت رضا جان من مي دانم يكي از ما حتما شهيد  خواهد شد هر كسي كه شهيد شد چه من و چه تو همديگر را حلال كنيم.

دو ساعت قبل از عمليات كه هوا باراني بود و ما زير باران روي گل چند لحظه به دليل خستگي به شدت خوابمان گرفته بود و يك پتو هم بيشتر نداشتيم آن پتو را دونفري به روي خود انداختيم اما تمام بدنمان خيس آب و گل آلود بود و از سرما داشتيم يخ مي كرديم. شهيد صبوري كه چهار گلوله آر پي جي و يك قبضه كلاش  در دست داشت جلو من حركت مي كرد در آن شب گاهي دست همديگر را مي گرفتيم و راه مي رفتيم.

وقتي عمليات شروع شد ساعت 30/4  صبح بود كه صبوري مرا صدا مي زد كه عراقي ها دارند به سوي ما حمله مي‌كنند. مرتضي شروع كرد به تيراندازي و به دليل مشغول بودن يك لحظه به خود آمديم 3 ساعت از عمليات گذشته بود و در آن شب تعدادي از هم رزمان به شهادت رسيده بودند اما هنوز شهيد صبوري زنده بود و با همديگر گفتگو مي كرديم . صبح شد آفتاب طلوع كرد عمليات همچنان ادامه داشت ساعت 9 صبح نيروهاي عراقي پاتك زدند يكي از فرماندهان كه پاسدار رسمي بود به ما دونفر گفت شما بياييد جلوتر سنگر بگيريد ما هم راه افتاديم. اين راه رفتن باز هم مرتضي جلو من حركت مي كرد . شهيد خيلي خسته بود  دستي روي زانوهايش گذاشت و خميده حركت مي‌كرد تا اينكه نشست . من هم  10 متري جلوتر از او نشستم سنگ بزرگي نزديك ما بود آن را پناه كرديم حمله نيروهاي عراقي شدت گرفت . آتش سنگين زمين و هوا  را به هم دوخته بود تا اينكه جنگ به شكل تن به تن در آمد . شهيد در همين لحظه هدف گلوله آر پي جي دشمن قرار گرفت .

خاطراتي ديگر از رضا حبشي هم رزم شهيد

شهيد صبوري براي همه پادگان و همرزمان خود الگو بود و خدا مي داند كه هركسي كه لايق باشد شهيد مي شود. به خدا قسم شهيد صبوري هيچ وقت نمازش فراموش نمي كرد حتي در هنگام جنگ و عمليات نمازش خوانده و در ماه مبارك رمضان در منطقه كردستان 30 روز روزه مي گرفت و گاهي از كسي ناراحت نمي شد او تنها كسي بود كه هميشه به فكر عدالت بود و حق كسي را پايمال نمي كرد و گاهي تنها هم نصيحت ديگران مي كرد كه نبايد كسي حق كسي را پايمال كند گاهي وقتها براي غذا دادن صف مي گرفتند خيلي ها نوبت رعايت نمي كردند ولي ايشان در بد ترين شرايط در صف مي ايستاد تا نوبتش شود . همه دوستش داشتند .

چون صبوري بچه بوشهر (اهرم) بود و همشهري بنده ، همه سربازان سؤال مي كردند كه صبوري همشهري شماست؟ و بنده هم افتخار مي كردم كه صبوري همشهري بنده است صبوري با حوصله، صبور و شكيبا و حتي بعضي مواقع به عنوان پرستار بيماران در بيمارستان سرپرستي و پرستاري مي كرد و حتي از پول خودش براي ديگران استفاده مي كرد . در پادگان شهيد همت ، صبوري را به عنوان مهمترين شخص خداشناس مي شناختند و هيچ موقع كسي به صبوري در نظام دستور نمي داد. ايشان خودش به عنوان جلودار در همه كارها حركت مي كرد و پيش قدم مي شد . شهيد حتي در بعضي موقع خودم مي ديدم كه سهميه غذايش كه چند تكه نان خشك بود و در منطقه غذا نبود  به ديگران مي‌داد. بله شهيد صبوري خدا دوستش داشت  و خدا هركس  را دوست دارد به پيش خودش مي خواند و چون لياقت بهشت داشت و در صف عاشوراييان حسيني ملحق شد .

 

 

خاطراتي از  دوست شهيد (محمد باقر خادم)

اين شهيد عزيز هميشه دوستدار طبيعت بود و اكثر اوقات فراغت به طبيعت و مخصوصا به كوهستان مي رفت آن هم براي پرورش جسم و روح خود . در يكي از روزها كه بنده و تعدادي از برادران همراه شهيد بزرگوار بوديم و در آن روز صداي باد و پرندگان و خش خش درختان به گوش مي رسيد، شهيد بعد از مدتي سكوت و گوش دادن به صداها گفت اي برادران اين صداها چه صداي باد چه صداي پرندگان و غيره همگي بزرگواري خداوند را و نعمت هاي بيكرانش را ياد مي كنند . اگر ما انسانها اين نعمت ها را  و عقلي كه به ما عطا فرموده ستايش نكنيم . واي  به حالمان و بهترين ستايش ما ، ايثارگري و كوشش در راه خداوند و اعتلاي حكومت اسلامي است . به راستي اين شهيد عزيز با نثار جان و خون خود ، خداوند كريم را ستايش فرمود و در راه ميهن اسلامي و اسلام ناب محمدي (ص) خون خود را تقديم حضرت باري نمود.

 

 

 

 

 

 

منبع:

کتاب انوار شفق

مولفین : حسین حیدری،عبدالرسول شورکی،محمدعالیزاده

ناشر: کنگره بزرگداشت سرداران و 2000 شهید استان بوشهر_ دریانورد 

 

 

 


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده