کد خبر: ۴۲۵۰۲۵
تاریخ انتشار: ۱۶ فروردين ۱۳۹۷ - ۲۳:۲۴
زندگینامه و وصیت نامه;
شهید قاسم هندی زاده در سال 1326 د بوشهر متولد شد.که همیشه از حکومت ننگین پهلوی ناراضی بود و باعت شد در آخر به جبهه جنگ رود و درعملیات والفجر در تاریخ 1362/1/5 به شهادت رسید.
یدسیئبسیب

نام : قاسم

 شهرت : هندی زاده

 فرزند : ماشاء الله

 شماره شناسنامه : 143

‏ تاریخ تولد : 1326 ‏

 محل صدور : بوشهر

در سنگی پهلوی  مسجد حاج محمد علی در خانه ای فقیرو کشاورر به دنیا آمدم . درسن 6 سالگی به مدرسه رفتم و ازآن جا که خانواده ای فقیر بودیم ؛ لباس های دست دوم بستگان دیگرم را می پوشیدم و به مدرسه می رفتم . کلاس اول را در مدرسه مهران سابق که در جفره ی ماهینی بود ؛ شروع کردم .  زمان فراغت از مدرسه را به بازی با دیگر هم محله ای هایم می پرداختم . مدرسه را تا کلاس چهارم ادامه دادم واز آن جا که خانواده ی فقیری  بودیم ؛ کلاس چهارم به بعد تا کلاس ششم که سه سال طول کشید جمعه ها و تعطیلات عملگی می کردم تا مبلغی برای کمک هزینه زندگی خانواده ام  داشته باشم . ‏از آن جا که پدر پیری داشتم وتوان کاری اش کم بود و جمع خانواده مان هم به 11 ‏نفر می رسید ؛ موفق به ادامه تحصیل نشدم ومشغول به کارگری گردیدم و چون کار کم بود مشغول به سنگ بری با برادر بزرگم شدم  ‏. در ضمن چون پدرم نیزبنّا بود و شغل بنایی نیز از پدرم یاد گرفته بودیم ؛ مشغول بنایی هم شدیم و کارهای خود را انجام می دادیم و از آن جا که جوان بودیم و تحرک کارمان زیاد بود ؛ کار زیاد به ما رجوع می شد و شروع کردیم به ساختن ساختمان جدید و از آن جا که در تابستان کار در شهرستان ما طاقت فرسا بود و من هم از سن نوجوانی مجبور به این شغل شدم و تحمل این  کار را نداشتم  ؛  در اداره  ‏فرودگاه  هواپیمایی  کشوری به طور پیمانی برای خدمتگزاری استخدام شدم . و از آن جا ‏که رئیس وقت آن اداره نسبت به زیردستان بد خلق و  بد رفتار بود ؛ با  فلاکت مدت سه سال و اندی در آن اداره بودم و در ضمن چون وقت  زیادی  داشتم استفاده کردم و کار بنایی نیز می کردم و شروع کردم به خواندن آئین نامه رانندگی و امتحان دادم و در آن مدت که در فرودگاه کار می کردم ؛ گواهی نامه دوم همگانی گرفتم واز آن جا که دائمآً با رئیس فرودگاه مشاجره داشتم موفق شدم که با همان گواهی نامه ام با توجه به این که فرودگاه احتیاج داشت ؛ برای رانندگی استخدام شوم ؛ لذا از آن جا استعفا دادم و در سازمان تامین اجتماعی استخدام شدم که تا حالا نیز که 60/12/1 می باشد  راننده ی آن اداره می باشم . ‏لازم است نکته ای از فعالیت های زمان قبل و بعد از انقلاب بگویم ؛ امیدوارم که خودستایی نباشد. از آن جا که حکومت ننگین  پهلوی  شروع  آن با ظلم وستم بود ، همیشه در قلبم حتی در زمانی که مدرسه می رفتم و با زور ما را پیشواز آن ملعون می بردند ؛ ناراضی بودم و تا جایی که در سن 18 ‏سالگی ازد واج کردم و از محل سنگی که زادگاهم بود به محل جدید تل کوتی نقل مکان کردم و ازآن جا از طریق پدر همسرم با مرحوم شهید عاشوری آشنا شدم در آن زمان خفقان زیاد بود کمتردر بوشهر افشاگری می شد. درهمین رفت و آمدها بود که با برادر حاج باقر میگلی نژاد و حاج غلامرضا قادریان آشنایی پیدا ‏کردم و فعالیت ضد رژیم شروع کردیم ومنبع رفت وآمدمان بیشتر منزل شهید عاشوری بود و ‏منزل بعضی برادران دیگر که بعدها آشنا شده بودیم . ‏مخالفت رژیم به اوج خود رسید و جریان انقلاب شروع شد و چون خون حرکت انقلاب در بوشهر کم بود ؛ به قم ، شیراز و تهران مسافرت می کردیم تا با برادران مسلمان دیگر همکاری کنیم که انقلاب به شهر بوشهر نیز سرایت کرد و مردم بوشهر و جوان ها که الآن بیشتر آن ها در جبهه ها هستند (17/12/60)  ‏حرکتهای تندی شروع کردند که منجر به شهادت چند نفر از جمله صادق میگلی در پشت بام دبیرستان سعادت و شهید عاشوری که در منزل به علت نترسیدن از سر سپردگان رژیم از شهر فرار نکرد ؛ شد . در آخر در 22 ‏بهمن سال 47 ‏انقلاب  به پیروزی رسید و با پیروزی انقلاب چون شهرها هر کدام مستقل اداره می شد ودولتی که بتواند این کشور پهناور اداره کند ؛ نبود مشغول راه اندازی کمیته شدیم که این جانب نیز همین طور که همشهریان می دانند تا حد توان وظیفه ام را انجام داده و حالا نیز در جبهه ی جنگ با کافران بعثی در جلو شهرستان شوش (زعن) مشغول می باشم و درحد توان هر چه از دستم بر بیاید انشاء الله انجام خواهم داد و دین خود را به وطنم ادا خواهم کرد.

قاسم هندی زاده   1360/12/1

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برگرفته شده از کتاب : تشنه لبیک ؛ خاطرات شهید حاج قاسم هندی زاده


نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
پربازدید ها