مصاحبه;
سه‌شنبه, ۲۶ تير ۱۳۹۷ ساعت ۱۴:۴۰
جانباز هفتاد درصد عبدالمهدی خسروانی جوان ترین جانباز جنگ تحمیلی در سطح استان بوشهر است. او هنگام جانباز شدن تنها هفت سال و نیم سن داشت و در کلاس سوم دبستان درس می خواند. عبدالمهدی به جنگ نرفت بلکه این جنگ بود که به سراغ او آمد و هر دو چشمانش را از او گرفت. آقای خسروانی در زمینه موسیقی و ساز کمانچه فعالیت های هنری گسترده ای در گناوه دارد و سرپرست یک گروه به نام قاصدک نیز است. در روز دوم آبان ماه سال 1386 در محل بنیاد شهید و امور جانبازان و ایثارگران گناوه پای صحبت های کوتاه این عزیز نشستیم.
مصاحبه با جانباز هفتاد درصد عبدالمهدی خسروانی

جانباز هفتاد درصد عبدالمهدی خسروانی جوان ترین جانباز جنگ تحمیلی در سطح استان بوشهر است. او هنگام جانباز شدن تنها هفت سال و نیم سن داشت و در کلاس سوم دبستان درس می خواند. عبدالمهدی به جنگ نرفت بلکه این جنگ بود که به سراغ او آمد و هر دو چشمانش را از او گرفت. آقای خسروانی در زمینه موسیقی و ساز کمانچه فعالیت های هنری گسترده ای در گناوه دارد و سرپرست یک گروه به نام قاصدک نیز است. در روز دوم آبان ماه سال 1386 در محل بنیاد شهید و امور جانبازان و ایثارگران گناوه پای صحبت های کوتاه این عزیز نشستیم.

 

چند خواهر و برادر هستید؟ سه خواهر و چهار برادر هستیم. هوشنگ،مسعود، خودم و هادی، خواهرها هم صفیه، فریده و فرزانه هستند.

 

پدرتان چه کاره است ؟ شغل آزاد دارد.

 

 در چه روزی و چگونه جانباز شدید؟در روز چهارم بهمن ماه سال 1364 مجروح و جانباز شدم.

 

شرح می دهید؟بر اثر بمباران والف و تأسیسات نفتی گناوه توسط هواپیماهای عراقی مجروح و جانباز شدم.

 

صبح یا بعداز ظهر بود؟ روز پنج شنبه ظهر بود. من و هوشنگو برادر کوچکتر از خودم هادی و پسر عمویم رضا علیزاده برای انجام کاری با وانت بار پدرم از گناوه خارج شدیم. همینطور که در اطراف تأسیسات نفتی گناوه داشتیم حرکت می کردیم، ناگهان هواپیمای دشمن چند بمب ریخت، ما در سه راهی گناوه به دیلم بودیم که بمب ها منفجر شدند. من در آینه ماشین دیدم که آتش مهیبی بلند شد و کمی بعد ترکش های راکت هواپیمابه ما خورد و من دیگر چیزی نفهمیدم.

 

بیهوش شدید؟ بله، بیهوش شدم.ما را به بهداری گناوه منتقل کردند و از آنجا نیز ما را به بیمارستان برازجان فرستادند. در این بیمارستان چون شدت جراحات ما خیلی زیاد بود نتوانستند برایمان کاری بکنند و ناچار شدند ما را به بیمارستان خلیلی در شیراز منتقل کردند. البته در برازجان برادرم هادی که یک سال از من کوچکتر بود به شهادت رسید.

 

برادر شهیدتان هادی هنگام شهادت چند ساله بود؟ حدود شش سال و نیم داشت که به شهادت رسید. من و پسرعمویم را که به شدت مجروح شده بودیم به شیراز بردند، پدر و برادرم هوشنگ نیز در بیمارستان شیراز بستری شدند.

 

چه مدت در بیمارستان خلیلی شیراز بستری بودید؟ دو ماه کامل در بیمارستان خلیلی شیراز بستری بودم و بعد از آن هم حدود یک سال سر و کارم با پزشک معالج بود. بر اثر ترکش راکت از ناحیه هر دو چشم نابینا و جانباز شده بودم و زخم های دیگری هم روی بدنم بود. پسرعمویم نیز جانباز پنجاه وپنج درصد شده بود، پدرم و برادرم هوشنگ هم جانباز شده بودند. وقتی که جانباز شدید کلاس چندم بودید؟ وقتی که در سال 1364 جانباز و نابینا شدم کلاس سوم دبستان بودم، بعد از نابینا شدن مدتی به دنبال درمانم بودند و سپس به درس خواندن ادامه دادم. در سال 1370 با خط بریل که مخصوص نابینایان است آشنا شدم، در بهزیستی گناوه به من خط بریل یاد دادند. ظرف چهار سال موفق شدم دیپلم را بگیرم و در سال 1374 یا 1375 دیپلم گرفتم.

 

در چه رشته ای دیپلم گرفتید؟ در رشته ادبیات.

 

دانشگاه نرفتید؟ نه نرفتم. چرا؟ یک بار قبول شدم اما به خاطر برخی مشکلات نرفتم.

 

شنیده ام کارهای هنری هم می کنید؟ بله، در زمینه موسیقی فعالیت میکنم و تقریباً در اغلب برنامهایی که در گناوه و یا بندر دیلم برپا میشود، شرکت میکنم.

 

از چه سالی به موسیقی روی آورده اید؟ از سال 1369 به موسیقی علاقه مند شدم حتی یک گروه هنری هم دارم.

 

 اسم گروهت چیست؟ اسم گروهم قاصدک است.

 

در چه سالی تأسیس شده است؟ فکر می کنم در سال 1372 بوجود آمد.

 

چه سازی می نوازی؟ کمانچه می نوازم.

 

استاد یا اساتید شما در کمانچه چه کسانی بودند ؟ آقای هنرور در بوشهر و آقای فرید در دیلم استادان من بودند.

 

چه برنامه هایی تاکنون اجرا کرده اید؟ در تمام جشن ها، اعیاد و میلادها گروه ما برنامه دارد و چند بار هم در سطح کشور برنامه اجرا کرده ایم.

 

شنیده ام ساز را خوب کوک می کنید؟ بله، در گناوه و دیلم تنها کسی هستم که ساز کوک میکنم.

 

سازی چقدر کوک میکنید؟ مجانی کوک میکنم برای دل خودم. کوک کردن ساز ساعت های زیادی وقت از آدم میگیرد و ارزش مادی نمیتوان برای آن قائل شد.

 

 در حال حاضر در کجا مشغول به کار هستید؟ توسط بنیاد شهید در حالت اشتغال به کار هستم و به طور روزمزد هم در یک اداره دولتی کار میکنم.

 

چه سالی ازدواج کردید؟ سال 1384 ازدواج کردم.

 

فرزند هم دارید؟ بله، یک دختر دارم به نام فاطیما که شانزده روزش است. قدم نو رسیده مبارک. سلامت باشید.

 

آیا مطالعه هم می کنید؟ نه، درگناوه حتی یک کتاب به خط بریل هم وجود ندارد که من بتوانم مطالعه کنم.

 

 از این که در این گفت وگو شرکت کردید، متشکرم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع:

کتاب کی شما شهید شدید؟

نویسنده: سید قاسم حسینی

 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده