مصاحبه;
شنبه, ۳۰ تير ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۱۷
احمد خضری جانباز هفتاد درصد جنگ تحمیلی است و در یکی از جبهه های نبرد هر دو پایش را تقدیم انقلاب کرده است. در روز اول آبان ماه 1386 در شهر گناوه به خدمت این جانباز عزیز رفتیم و ایشان در فرصت کوتاهی که داشت خاطراتش را از نحوة مجروح شدنش برایمان باز گفت.
مصاحبه با جانباز هفتاد درصد احمد خضری

احمد خضری جانباز هفتاد درصد جنگ تحمیلی است و در یکی از جبهه های نبرد هر دو پایش را تقدیم انقلاب کرده است. در روز اول آبان ماه 1386 در شهر گناوه به خدمت این جانباز عزیز رفتیم و ایشان در فرصت کوتاهی که داشت خاطراتش را از نحوة مجروح شدنش برایمان باز گفت.

 

روستای شما چند کیلومتری گناوه است؟ روستای فخرآباد هیجده کیلومتری گناوه است.

 

روستا قبل از انقلاب آب و برق داشت؟ نه نداشت. خبری از آب، برق، تلفن، جاده و مرکز بهداشت نبود. محرومیت از سر و روی روستا می بارید.

 

 شغل پدرتان چه بود؟ کشاورز بود.

 

زمین مال خودش بود ؟ نه، زمین از مردم اجاره می کرد.

 

چند برادر و خواهر هستید؟ چهار برادر و پنج خواهر هستیم.

 

نه نفر هستید؟ با پدر و مادرمان م یشویم یازده نفر.

 

خواهر و برادرانت را نام می برید؟ مختار، هوشنگ، مرتضی و خودم هم که احمد هستم. خواهرها؛ زبیده، منیژه، زلیخا، خدیجه و زهره.

 

پدر و مادرتان در قید حیات هستند ؟ مادرم رحمت خدا رفته است.

 

چه سالی؟ درسال 1385 از دنیا رفته است.

 

در چه سن و سالی به مدرسه رفتید؟ در سن هفت سالگی در همان روستای فخرآوری به دبستان گویا رفتم، تا کلاس پنجم در این مدرسه درس خواندم بعد از آن برای ادامة تحصیل به گناوه رفتم و در منزل یکی از فامیل هایمان ساکن شدم.

 

وضع درسی شما چطور بود؟ خوب بود.

 

تا کلاس چندم درس خواندید؟ تا کلاس سوم راهنمایی درس خواندم و در همین مقطع بود که به جبهه رفتم.

 

انقلاب که شد در کلاس چندم درس می خواندید؟ هنگام انقلاب کلاس اول راهنمایی بودم .

 

از دوران انقاب چیزی به یادت می آورید؟ بله. ما در روستایمان علیه رژیم شاه تظاهرات راه می انداختیم و به گناوه هم می رفتیم و در تظاهرات مردم گناوه علیه شاه شرکت می کردیم.

 

از پیروزی انقلاب تا شروع جنگ چه فعالیتی داشتید؟ در مسجد شهدای گناوه و در بسیج فعالیت می کردم.

 

برای اولین بار کی به جبهه رفتید؟ سال 1362 بود که برای نخستین بار عازم جبهه های حق علیه باطل شدم.

 

 

ماه آن را به یاد دارید؟ فکر می کنم تیر 1362 بود.

 

 

از کجا اعزام شدید؟ از گناوه.

 

از طرف بسیج اعزام شدید؟ نه، من سربازم بودم و در نیروی هوایی خدمت می کردم. مرا از گناوه به بوشهر بردند بعد از مدتی ما را از نیروی هوایی به نیروی زمینی منتقل کردند و به منطقه شرهانی عراق اعزام کردند.

 

رستة شما چه بود؟ من خط نگه دار بودم.

 

از ایام حضور در جبهه خاطره ای دارید که برایمان تعریف کنید؟ ما در بوشهر که بودیم مرا به خارگ انداختند اما من قبول نکردم و داوطلبانه به جبهه رفتم. دشمن به کشورم حمله کرده بود و وظیفه ام بود تا از ایران و ایرانی دفاع کنم.

 

 

 در چه تاریخی جانباز و مجروح شدید؟ دوم شهریور ماه سال 1364

 

 چه موقع از روز یا شب بود؟ ساعت حوالی ده صبح بود.

 

چه می کردید؟ ممکن است جزئیات مجروح شدنتان را تعریف کنید؟ بیست و دو ماه خدمت کرده بودم، می خواستم بعد از سه ماه مرخصی بروم. فرمانده ام برگ مرخصی را امضا کرد و به من داد. به من دو ماه کامل یعنی تا پایان دوران خدمتم مرخصی داده بودند، دیگر لازم نبود در جبهه بمانم و بعد از مرخصی هم قرار بود بروم و کارت پایان خدمتم را بگیرم. داخل کانال ایستاده بودم و داشتم به بچه ها کمک می کردم که ناگهان یک خمپاره وسط پایم افتاد و منفجر شد، بر اثر موج انفجار چند متر به هوا پرتاب شدم وقتی که روی زمین افتادم متوجه شدم که یکی از پاهایم قطع شده و دو متر ی من روی زمین افتاده است.

 

کدام پایتان قطع شده بود؟ پای راستم از ناحیه زانو قطع شده بود، پای دیگرم هم آش و لاش شده بود.

 

درد داشتید؟ چون هنوز بدنم گرم بود هیچگونه دردی احساس نمی کردم. حدود یک ساعت در حالی که یک پایم قطع شده بود و استخوان های پای دیگرم هم متلاشی شده بود بدون آنکه بیهوش شوم داخل کانال افتاده بودم.

 

به جز شما همان موقع کس دیگری هم زخمی شد؟ بله، دو نفر دیگر همراه من مجروح شدند. دشمن شروع به ریختن آتش تهیه روی ما کرده بود و به همین خاطر بچه ها نمی توانستند به سراغ ما بیایند و ما را به درمانگاه برسانند. در همان کانال احمد خواجه از بچه های گناوه که در کنارم بود به شهادت رسید. بعد از یک ساعت که آتش دشمن کم شد بچه ها آمدند و مرا داخل پتویی انداختند و به عقب بردند.

 

وقتی که افتاده بودی روی زمین به چه فکر می کردید؟ گذشته زندگی ام مثل فیلمی از ذهنم می گذشت. چون آمبولانس نبود مرا با لندکروز به بیمارستان صحرایی رساندند. در بیمارستان چون پایم فقط با پوستی به بدنم وصل بود با قیچی آن را قطع کردند. هیلکوپتر آمد و به بیمارستان اندیمشک منتقل شدم، حدود هفت روز در این بیمارستان بستری بودم بعد از آنکه عمل جراحی کوچکی رویم انجام دادند، با هواپیما مرا به تهران اعزام کردند.

 

چه بیمارستانی در تهران بودید؟ بیمارستان شفا یحیائیان بودم.

 

چه مدت در این بیمارستان بستری بودید؟ حدود بیست و پنج روز در این بیمارستان بستری بودم بعد از آن مرا به یک آسایشگاه در همان تهران بردند و بعد از خوب شدن زخم هایم، پای مصنوعی درست کردند. فکر میکنم حدود سه ماه در این آسایشگاه به سر بردم.

 

 

خانواده شما کی فهمیدند که هر دو پایت قطع شده است؟ حدود دو ماه بعد فهمیدند. جالب آنکه یکی از بچه های گناوه که دیده بود پای من قطع شده، در بازگشت به گناوه شایع کرده بود که من به شهادت رسیده ام و پدر و دایی ام سه روز در محراب شهدای اندیمشک و دزفول دنبال جسدم گشته بودند بعد از مدتی جست و جو در بیمارستان اندیشمک به پدرم خبر می دهند که من زنده هستم و به تهران اعزام شده ام، هرطور بود خودش را به سر بالینم رساند.

 

 

با پای مصنوعی چگونه کنار آمدید؟ وقتی که دکتر برایم پای مصنوعی ساخت به من گفت که سعی کنم بدون عصا راه بروم زیرا اگر به عصا عادت کنم، راه رفتن بدون آن برایم خیلی مشکل خواهد شد. من هم همین کار را کردم و کم کم به پای مصنوعی عادت کردم.

 

 

 بعد از بازگشت به گناوه آیا به درس خواندن ادامه دادید؟ در دبیرستان ایثارگران درس خواندم و موفق شدم دیپلم بگیرم.

 

چه سالی دیپلم گرفتید؟ سال 1373 دیپلم گرفتم.

 

چه سالی ازدواج کردید؟ سال 1365 ازدواج کردم.

 

چند فرزند دارید؟ چهار بچه دارم: محمدرضا، مرضیه، فاطمه و محبوبه.

 

وضع درسی بچه هایت چطور است؟ الحمدالله خیلی خوب است.

 

سرگرمی خودتان چیست؟ قبلاً در بنیاد جانبازان کار می کردم و حالا هم با اداره ارشاد گناوه همکاری می کنم.

 

وضع جسمی شما چطور است؟ الحمدالله خوب است.

 

اهل ورزش هستید؟ نه.

 

در چه تاریخی به مکه رفتید؟ سال 1372 رفتم.

 

بزرگ ترین آرزویتان چیست؟ اول ظهور آقا امام زمان(عج) و دوم سلامتی خودم و خانواده ام.

 

 از این که در این گفت وگو شرکت کردید، متشکرم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع:

 

کتاب کی شما شهید شدید؟

نویسنده: سید قاسم حسینی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده