خاطرات;
چهارشنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۳۵
شهيد غلامرضا باصولي در سال1345 در يك خانواده مذهبي در روستاي شهيد پرور دهقايد ديده به جهان گشود.در مرداد ماه سال1361بدون اطلاع خانواده عازم جبهه شد.پس از 3 ماه حضور در جبهه، مدت مأموريتش را تمديد نمود و سرانجام در 1362/5/10به شهادت رسید.
خاطراتی از شهید غلامرضا باصولی

نام ونام خانوادگي شهيد : غلامرضا باصولي

نام پدر: علي

تاريخ تولد : 1345

محل تولد : روستاي دهقايد

تاريخ شهادت : 1362/5/10

محل شهادت : حاج عمران

نام عمليات : والفجر 2

محل دفن: بهشت رضوان دهقايد

 

 

 

 

 

 

خاطرات

خاطره اي از زبان همرزم شهيد

شهيد مي گفت:باز گويي خاطرات از اجر كاري كه براي خداوند انجام مي دهم ، مي كاهد.

يكي از همرزمان شهيد تعريف مي كند كه:شهيد در جبهه قبري براي خود كنده بود و شب ها داخل اين قبر مي رفت و گريه مي كرد و مي گفت : بار خدايا من حالا با دست خالي پيش تو آمده ام.خدايا اگر تو به من رحم نكني و مرا مورد لطف و عنايت خود قرار ندهي چه كسي به من رحم خواهد كرد و مرا از ظلمت و تاريكي اين قبر نجات خواهد داد.

همرزم ديگر شهيد تعريف مي كند: ما چند نفر در چادر بوديم و برنامه ريزي كرده بوديم كه شستن ظرف ها و لباس ها بر عهده يكي دوتا از برادران باشد. ما هر روز كه بلند مي شديم با صداي شهيد باصولي كه صدايمان مي كرد كه بلند شويد و نماز سر وقت يادتان نرود ، مي ديديم كه لباس ها شسته شده و ظرف ها تميز و حتي پوتين ها واكس زده بودند.شبي كمين نشستيم و ديديم كه شهيد باصولي اين كار را بعد از خواندن نماز شب و نماز صبح خيلي آرام انجام مي دهد. 

 

مصاحبه

شرح زندگي شهيد از زبان مادرش

من خودم هميشه مقيد به رعايت احكام ديني و مسائل اخلاقي اسلام بودم.و فكر مي كنم كه خداوند از همان اول كه نطفه اين فرزند را در شكمم گذاشت،او را طوري ديگر خلق كرده بود.پدرش با رنج و زحمتي كه مي كشيد،نان حلال به خانه مي آورد،و اصلاً اهل حرام و حرام خواري نبود.اگر چه ما هميشه در فقر و تنگدستي به سر مي برديم ، ولي حتي يك لحظه هم از ياد خدا غافل نبوديم و خدا را هميشه شكر مي كرديم.

لحظه لحظه زندگي و خصوصاً دوران كودكي او در خاطرم مانده است و هميشه يادم مي آيد ، به خاطر فقر اقتصادي و كمبود امكانات نمي توانستيم خواسته ناچيز و هرچند كم او را بر آورده كنيم.

 

رفتار و اخلاق شهيد

شهيد غلامرضا باصولي را مي توان از وصيت نامه پر ارزش و معنوي ايشان شناخت.شهيدي كه قبل از سن16سالگي با دست بردن در شناسنامه اش و تغيير دادن سن روانه جبهه مي گردد و آن چنان شيفته راه مولاي خويش مي گردد كه گويي از ميان آدميان پرواز كرده و با فرشتگان در آميخته است.شهيد باصولي از چنان خصوصيات روحي و معنوي برخوردار بود.شهيد چگونه با اين سن كم به اين كلمات معنوي دست يافته است.او سعي داشت اعمال نيكي كه انجام          مي دهد،  بين خود و خدايش پنهان بماند و دور از ريا و تظاهر زندگي كند.اخلاق شهيد زبانزد خاص و عام بود.شهيد نماز شب خود را در سخت ترين شرايط ترك نمي كرد.به خصوص علاقه خويش را با برپا داشتن زيارت عاشورا در سپيده دم نشان مي داد. مادر شهيد مي گويد: فرزندم داراي تمام اخلاق خوب و پسنديده بود و هر كس به چهره او نگاه مي كرد و از نورانيتي كه در چهره ايشان بود مي فهميد كه رفتني است و شهيد مي شود.

 شهيد خيلي ساده زندگي مي كرد.به كمترين امكانات قانع بود.ايشان طوري با همه برخورد مي كرد كه همه او را دوست داشتند . احترام خاصي براي افراد خانواده قائل بود.

شهيد در عين حال كه فردي اجتماعي بود ولي خيلي آرام و متفكر بود.كمتر صحبت مي كرد و بيشتر سعي مي كرد كه اهل عمل باشد. وقتي كه خسته مي شد به تلاوت قرآن مي پرداخت و رفع خستگي مي كرد.ايشان به همه كمك مي كرد.با پدرش به نخلستان مي رفت و در كوره آجرپزي هم به برادرانش كمك مي كرد.

من شهيد را از همه نظر نگاه مي كردم و او را سر مشق و الگوي خويش قرار مي دادم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع : بنیاد شهید و امور ایثارگران استان بوشهر

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده