خاطرات;
يکشنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۱۵:۴۸
شهید غلامحسین بهرسی در 1344/01/01 در گناوه متولد شد.وی در فعالیت های مذهبی بسیاری شرکت می کردند و با شروع جنگ عازم جبهه های جنگ شدن و سرانجام در تاریخ 1366/02/16 در شلمچه به شهادت رسید.
نور قرآن  

شهید غلامحسین بهرسی

 

نام پدر : شهباز

 

تاریخ تولد : ۱۳۴۴/۱/۱

 

تاریخ شهادت :۱۳۶۶/02/۱۶

 

محل تولد : گناوه

 

محل شهادت : شلمچه

 

آرامگاه : گناوه

 

 

 

 

 

خاطره ای از خواهر شهید  :

 

  نور قرآن

 

 

 

انا لله‌ و انا الیه ‌راجعون

 

تک ، تک عقربه‌های زمان قلب دردمند و زخم دیده عاشقان حسین را به لرزه در آورد و روزگار را به کام دلباختگان حق و حقیقت شیرین ساخت .

آری سال ۶۴ بود که قلعه مظلومیت حسین در کنج دل جان باخته‌ای رسوخ نمود و با آزمایشهای از پیش انجام شده خود را مهیای انا‌ لله می‌کرد و در چنین شرایط زمانی که وطن اسلام در خطر بود تازه جوانی به نام غلامحسین بهرسی فرزند شهباز پس از چند سال جان برکفی توجه مرا به خود جلب کرد که قرار بر این است .

در یکی از شبهای آن ماه خون برادرم بعد از دو روز مرخصی از جبهه و اقامت در خانه نیمه های شب تقریباً ساعت ۳ شب از خواب بیدار شدم صدای ناله ای سکوت شب را در هم شکسته بود کمی گوش دادم فهمیدم که کسی در خلوتی با خدای خویش هم راز است به دنبال آن صدا رفتم تا اینکه در اتاق بغلی اتاقم آن صدا به گوش میرسید اتاق خاموش بود در را که گشودم نوری به روشنی آتشی سیگار به چشمم خورد و آه و ناله جانگدازی گوشم را خراشید در حالی که کسی را متوجه نمیشدم در این حال ناگاه دست به کلید برق گذاشتم در آن لحظه صحنه بسیار عجیب و معجزه‌ واری را نظاره کرد قرآن بر رحل گشوده بود سجاده در اتاق گسترده و برادرم رو به قبله نشسته بود سئوال کردم چه می‌کنی ؟ چرا گریه میکنی در تاریکی که نمی‌توان قرآن خواند چرا قرآن باز است و آن نور قبل از روشنی چه بود ؟ نگاهی حسرت آمیز به من انداخت و گفت خواهر دارم قرآن می‌خوانم . با معبود خود خلوت گرفته‌ام . دوباره پرسیدم ؟ آن نور چه بود گفت : آن نور نوری جز نور قرآن چه میتواند باشد که من نتوانستم با کمک خود آن نور را متوجه خطوط آن شوم در حالی که سرا پا گوش میدادم چنان دگرگونی حال به من دست داد که نفهمیدم بعد از آن چه گذشت زمانی که به خود آمدم دیدم آفتاب روز بالا آمده و من هنوز در بسترم و گویا برادرم می‌گفت : خواهرم ، چه سعادتی داشتی که خلوتی مرا با خدایم نظاره کردی

 

 و السلام علیکم و رحمه الله وبرکاته

 

 

 

خوشا روزی که بودم با برادر

 

چرا نشد بر وفق خواست تو این خواهر

 

شدم همچون ابر گریان ای برادر

 

چرا رفتی و تنها گذاشتی تو این خواهر

 

 

 

 

اشعاری از شهید:

 

ای دل غافل دمی هوشیار شو

 

خواب غفلت تا به کی،بیدار شو

 

میشوی بر مرکب چوبی سوار

 

خوابگاهت شود تاریک و تار

 

هر که آمد این جهان پرشوق و شور

 

عاقبت می بایدش رفتن به گور

 

خط نوشتم تا بماند یادگار

 

من نمانم او بماند بر قرار

 

ای دوست بر ………… چه بگذری

 

عیش مکن که بر تو بود همین ماجرا

 

 

 

جهاد حق علیه کفر و جور است

 

بسیج سینه های پر زشور است

 

 مرد آن است که در کشاکش دهر

 

سنگ زیرین آسیاب باشد

 

از مکافات عمل غافل مشو

 

گندم از گندم بروید جو از جو

 

 

 

 

یاد داشت های شهید:

 

 

 

دست نوشته های شهید :‌

 

 

 

من در جامعه خود ، خود را مسئول میدانم ……….. مشاهده میکنم که چه الگوهایی و چه نظامی در جامعه حکومت می کند .

 

اگر الگویی در جامعه حکومت می کند مثبت باشد و جامعه را در مسیر صحیح و مترقی پیشرفت دهد در تحقق آن بکوشیم ولی اگر بلعکس نه تنها در خیر جامعه نباشد بلکه جامعه را در مسیر قهقرائی و تنزل و فساد بکشاند  با کوشش و اتحاد با برادران خود در جامعه این الگوها و نظام را بر اندازیم و الگوها و نظامی که با عدالت همراه باشد جایگزین آنها بسازیم . ما انسان اسلامی هستیم . انسان اسلامی انسانی است مسئول ، مسئول به این است که نظام عادل اجتماعی را در سراسر جامعه بر اساس ایمان به خدا بگستراند …….. (مابقی موجود نیست)

 

 

 

 

 

رسول اکرم (ص):

 

 به خدا قسم من روزی را می بینم که همین ایرانیان که شما برای اسلام با آنان می جنگید با شما می جنگند تا شما را مسلمان کنند .

 

 

 

امام علی (علیه السلام) :

 

از رسول خدا شنیدم که :به خدا همچنانکه در ابتدا شما ایرانیان را به خاطر اسلام با شمشیر خواهید زد ، بعد ایرانیان شما را با شمشیر به خاطر اسلام خواهند زد .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع : بنیاد شهید و امور ایثارگران استان بوشهر

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده