شهید اردیبهشت ماه;
يکشنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۱۵:۴۷
شهید خسرو نجدی در 1339/10/09 در یک خانواده مذهبی در گناوه دیده به جهان گشود.شهید با تشکیل بسیج سپاه پاسداران به عضو این ستاد درآمد. وی با آغاز جنگ تحمیلی علیه ایران با نام نویسی خود در بسیج در ردیف اعزامی های به جبهه قرار گرفت و سرانجام در تاریخ 1361/02/15 به شهادت رسید.
زندگی نامه و وصیت نامه شهید بسیجی خسرو نجدی 

 

 

شهید خسرو نجدی

 

نام پدر : قائد

 

تاریخ تولد : ۱۳۳۹/۱۰/۹

 

تاریخ شهادت : ۱۳۶۱/۲/۱۵

 

محل تولد : بندر گناوه

 

محل شهادت : فکه

 

آرامگاه : گناوه

 

 

زندگی نامه شهید

 

بسیجی شهید خسرو نجدی در سال ۱۳۳۹ در یک خانواده مذهبی چشم به جهان گشود و در همان آغاز نوای لااله الالله در روح و جسمش دمیده شد و خیلی زود با حقیقت اسلام و قرآن آشنا گردید

و با ادله ارشدیتش در خانواده مورد علاقه خاص خانواده‌اش قرار گرفته بود دوران تحصیلی را هر سال با موفقیت پشت سر گذاشت .

شهید خسرو نجدی دوران ابتدایی تحصیلی خود را در روستای والفجر که از توابع شهر گناوه ‌بود گذارند و دوران راهنمایی را در شهرستان گناوه به پایان رسانید .

وی فردی بود که قبل از انقلاب فعالیتهای چشم گیری داشت تا اینکه رهبر مسلمانان جهان امام خمینی به ایران آمد و او پروانه وار عاشق رهبر شده بود همواره خط ولایت را تداوم بخشید و از مریدان باوفای امام بود که این چنین با عشق و غرورش بی باکانه همیشه با منافقین در ستیز بود

شهید خسرو نجدی با تشکیل بسیج سپاه پاسداران به عضو این ستاد درآمد تا بتواند بیشتر و بهتر انجام وظیفه نماید و بتواند با تلاش شبانه روزی خود سعی بیشتری به ثمر رساندن اهداف انقلاب اسلامی و تداوم آن داشته باشد

وی با آغاز جنگ تحمیلی علیه ایران با نام نویسی خود در بسیج در ردیف اعزامی های به جبهه قرار گرفت و در عملیات پیروزمندانه طریق‌القدس فتح بستان شرکت کرد و از ناحیه دست مجروح گشت .

و در دومین بار به منظور جهاد در راه خدا با گروه دیگر از همرزمانش عازم جبهه‌های نبرد می‌شود و در عملیات بیت‌المقدس قهرمانه و پیروزمندانه با کفار بعثی صهیونستی در ستیز می‌شود در سرانجام در تاریخ ۱۳۶۱/۲/۱۵ به منتهای آرزویش که همانا شهد شهادت بود می‌رسد و اینچنین رسالت خونین شهیدان را به پایان می‌رساند .

 

 

 

 

وصیت نامه شهید

 

بسم رب الشهداء و الصدیقین

 

انالله و انا الیه راجعون

وصیت نامه خودم را با نام الله و به یاد مهدی موعود آغاز می‌کنم خدا را شکر می‌کنم که چنین سعادتی را به من داد که بتوانم به جبهه‌های حق علیه باطل بیایم و با دشمنان خدا و دین بر حق اسلام مبارزه کنم و افتخار می‌کنم که چنین مکتبی را انتخاب می‌کنم .

 

باز خدا را شکر می‌کنم که به این حقیر توفیق داد که جانم را فدای مکتبم کنم و خدا را شاهد می‌گیرم که من این راه را کورکورانه دنبال نکردم بلکه این حقیقت چنان برای من روشن شده است که قلبم را چون آیینه‌ای صاف کرده بود و راه خود را چنین انتخاب کردم

 

اول وصیتم به برادران حزب الله این است که به منافقان از خدا بی‌خبر مهلت ندهید و مبادا پهلوی شما که همان حزب خدا هستید سر بلند کنند و بخواهند قلب نازنین امام را درد بیاورند و از شما خواهش می‌کنم تا آخرین قطره خود این امام عزیز این قلب امت را تنها نگذارید

 

و مبادا خدای نکرده برای یک لحظه که شده این روح خدا را از یاد ببرید و از یک یک شما می‌خواهم که همیشه و در همه حال و اوقات که هستید شعار خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه‌دار برای حفظ اسلام از عمر ماه بکاه و بر عمر او بیفزا‌ یادتان نرود

 

و از برادران جوان و حزب اللهی ام می‌خواهم هر جا که دیدید می‌خواهند به اسلام ضربه وارد کنند بر آنها بتازید و فقط خدا را در نظر داشته باشید و امیدوارم این جمله آخر باشد ولی برادران باز هم اگر برای جبهه‌های جنگ نیرو خواستند بیشتر داوطلب شوید و برای نابودی کافران و بعثیان از خدا بی‌خبر آمریکای جنایتکار به جبهه‌های جنگ بیایید .

 

وصیت دوم به پدر و مادر عزیزم که واقعاً فداکاری کرده‌اند و فرزندشان را همچون ابراهیم به قربانگاه فرستادند و امیدوارم از خدا که اجری بزرگ به پدر و مادر گرامیم عنایت فرماید .

 

ای پدر عزیز و بزرگوارم درود خدا بر تو باد که در پادگان پنجم شکاری امید به این بنده حقیر گفتی که تو را به صاحب‌ الزمان می‌دهم و برو به امان خدا و گفتی خداوند در همه جا هست

 

از شما خواهش می‌کنم که محض رضای خدا هر چه ناراحتی از دست من دیده‌اید ببخشید و من را حلال کن اگر شما من را حلال نکنید خدا من را نمی‌بخشد و مبادا در مرگم هر چند که شما را داغدار کرده بی‌تابی و زاری مکن و مبادا لباس سیاه برای من بپوشید

 

مادر جان به خدا قسم از روزی که تو در پادگان امیدیه این را گفتی با قلبی راحت به جبهه رفتم و با دشمنان خدا پیکار کردم و وصیتم این است که در مرگم که هرچند شما را داغدار کرده است گریه و زاری مکن و شیرت را حلالم کن و می‌دانم زحمت زیاد به پایم کشیده‌ای و من نتوانسته‌ام حتی یک ساعت آن را جبران کنم

 

و از برادرانم و خواهرانم می‌خواهم چون نتوانسته‌ام با شما خداحافظی کنم از شما خواهش می‌کنم مرا به بزرگواری خودشان ببخشید

 

و از دوستان و اقوام هر کس که مرا می‌شناسد اگر از من ناراحتی داشته باشد به بزرگواری خودشان ببخشند و پدر و مادر عزیزم نگویید که پسر ندارید خدا را شکر کنید که خداوند این نعمت را به شما ارزانی داشته است مرا در قطعه شهدای بندر گناوه دفن کنید اجرتان با خدا .

 

والسلام خسرو نجدی

 

    

    

    

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع : بنیاد شهید و امور ایثارگران استان بوشهر

 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار