برگی از خاطرات؛
اشکهای یک نوجوان در شب شهادت/ شهید «محمدعلی خونبانی» در آغوش آرزوی شهادت
شب سوم عملیات، گلولههای خمپاره آتش و ترکش را میان رزمندگان پخش کرد. یکی پرکشید، دیگری مجروح شد، اما شهید محمدعلی خونبانی، دانشآموز سوم ریاضی از قزوین، در میان انفجارها نه تنها به عقب نرفت، بلکه با چشمانی گریان و قلبی لبریز از شوق فریاد زد: «شش ماه است که منتظر چنین لحظهای هستم». چند دقیقه بعد، گلولهای به سینهاش نشست و وی را به کاروان شهدا پیوند زد. آنچه میخوانید بخشی از خاطرات شهید « محمدعلی خونبانی » است که تقدیم حضورتان میشود.