شهید «علی عباس چاچ» در همه گرفتاري هاي انقلاب در کردستان، خوزستان جنگ با گروهک ها و در جنگ تحميلي با تمام قدرت و هميشه شرکت داشت و در اکثر عمليات شرکت کرد. چهار بار مجروح شد ولي هيچ وقت احساس خستگي يا کسالت و يا اينکه بگويد مجروح شده بازگو نمي کرد و آمادگي خود را چندين برابر مي کرد.
خواهر شهید «محمدرضا احمدیانی پیردوستی» در بیان خاطرات برادرش می گوید: وقتی دوستانش حاضر به رفتن جبهه نشدند، فامیل به محمدرضا گفتند: حالا که هیچ کدام از دوستانت حاضر به رفتن نشدند تو هم نرو اما گفت: برای اسلام خونم به جوش آمده است و هیچ کس نمی تواند مانع از رفتن من شود.
شهید «محسن هاشمی» در منطقه عملیاتی صورکوه گلولهای به قلبش اصابت کرد و با گفتن یاحسین برزمین میافتد و به همرزمانش میگوید چشمان و دهان مرا ببندید و بعد از جاری شدن شهادتین به آرزوی دیرینه اش «قرب الی الله» میرسد.
همسر شهید «محمدحسن احمدی» میگوید: وقتی همسرم به مرخصی میآمد و از او میخواستیم از خاطرات جبهه بگوید، میگفت: اگر از کارهایم بگویم معنویتش از بین میرود.
«حجت اله کیازند» گفت: معرفی شهدای غریب اسارت وظیفهای ملی و دینی است، چرا که نسلهای آینده باید بدانند در دل اردوگاههای دشمن، چه ایثار و مقاومتی شکل گرفت.
پسرعموی شهید «هوشنگ الهیاری» می گوید: هوشنگ می گفت؛ من به فرمان رهبر عزيزمان به جبهه مي روم، مانع رفتن من نشويد اسلام ،دين و مذهب ما اكنون درخطر است وما وظيفه داريم انقلابمان را حفظ كنيم، برادران ما در جبهه تنها هستند ومگر در اين شرايط بهتر از دفاع از دين ومذهب و انقلاب و مملكت وجود دارد؟