خاطرات;
شهيد «حسن قدرتيان» در تاريخ هشتم آبان ماه سال 1337 ه.ش در خانواده اي پاك و به تمام معني مذهبي، پا به عرصه ي وجود گذاشت.او در تمام تظاهرات و راهپيمايي هايي كه عليه طاغوت ستم شاهي برگزار مي شد، فعالانه شركت داشت. با اين كه متولدين سال 1337 ه.ش را از خدمت سربازي معاف كرده بودند، شهيد حسن قدرتيان داوطلبانه خواستار خدمت مقدّس سربازي شدسرانجام در حين انجام مأموريت خطيرش بود كه در منطقه ي جزيره ي «مجنون» در تاريخ 67/4/4 جاويدالاثر شد

 

 

 

 

 

 

 

شهيد از زبان پدرش (برادر حسين قدرتيان)


فرزند شهيدم، روحيه اي بسيار قوي داشت، و علاقه مند به مسجد بود. از دوران نوجواني در نماز جماعت شركت مي نمود. بعدها اين روحيه آن چنان در او تقويت شد كه بيشتر شب ها، نماز شب اقامه مي نمود.

شهيد با مدرك ديپلم از هنرستان «حاج جاسم بوشهري»  به استخدام آموزش و پرورش درآمد و در «جم و ريز» از توابع كنگان مشغول به كار گرديد.

شهيد متأهل بود، و از او دو فرزند، يكي پسر و ديگري دختر به يادگار مانده است.

 شهيد فعاليت هايش را ابتدا از مسجد محل اقامت خود شروع كرد، و جزء مؤسسين انجمن اسلامي«نصر» سنگي بود. آن گاه اين فعاليت ها را به آموزش و پرورش «جم و ريز» و سپس به دبيرستان امام جعفر صادق(ع) «اَهرَم» گسترش داد و عضو گروه مقاومت بود.

از ويژگي هاي بارز شهيد، حُسن اخلاق و كردار مناسب در همه ي امور بود. مخصوصاً با پدر و مادر خوشرفتار بود و بسيار مؤدّبانه رفتار مي كرد. او علاقه ي زيادي به ورزش فوتبال داشت.

شهيد به دفعات مختلف و در مقاطع زماني متعدد جنگ، از «جم و ريز» و سپس از طريق سپاه پاسداران شهرهاي خورموج و اهرم به بوشهر اعزام و سپس راهي جبهه هاي جنگ مي گرديد.

در هر بار اعزام، مدت سه ماه در جبهه فعاليت داشت كه جمعاً به مدت سي و شش ماه در ميدان هاي نبرد حضور داشت، تا اين كه به درجه ي والاي شهادت نايل گرديد، و تاكنون جاويدالاثر مي باشد.

 شهيد در آبان ماه سال 1337 ه.ش در بوشهر متولد شد. دوران تحصيل را در مقطع ابتدايي در دبستان شهيد «عاشوري» فعلي گذراند. بعد در مدرسه ي راهنمايي «مهران» سابق(22 بهمن فعلي) و دبيرستان «پهلوي» سابق (دكتر شريعتي فعلي) و سپس در هنرستان «حاج جاسم بوشهر» دوران تحصيلي راهنمايي و متوسطه را سپري كرد.

 در اين موقع، تظاهرات مردم عليه رژيم ستم شاهي به اوج خود رسيده بود. او در راهپيمايي ها و فعاليت هاي مساجد شركت فعال داشت

در يكي از مراسم هايي كه در ماه مبارك رمضان و به خاطر حادثه ي سينما «ركس» آبادان، در مسجد «جامع عطار» برگزار شد، به دست مأموران رژيم، به شدت كتك خورد. به طوري كه مدتي در منزل بستري شد.

دوران سربازي را در گيلان غرب سپري كرد. بعدها كه جنگ تحميلي نيز شروع شد، به طور داوطلبانه به آن ديار كه شديداً مورد حمله ي دشمن بود، مي رفت.

 پس از اتمام خدمت مقدس سربازي، به استخدام آموزش و پرورش درآمد و به «جم و ريز» رفت.

در زمان جنگ، زمستان ها در كلاس هاي درس حاضر مي شد و تابستان ها به جبهه مي رفت. تا اين كه سرانجام در 67/4/4 در جزيره ي «مجنون» شهيد شد كه جسدش هنوز به دست نيامده است.

شهيد بسيار مهربان و متديّن بود. با همه برخورد خوبي داشت و مرتب در نماز جماعت مسجد «بن مانع» كه به امامت مرحوم «شيخ غلامحسين مجدي» برگزار مي شد، شركت مي كرد.

يك بار مرحوم «حاج موسي گنبدي» به او گفته بود كه چرا تو دوست داري در صف اوّل بايستي؟ او جواب داده بود كه برگزاري نماز جماعت ثواب بسياري دارد، به ويژه آن كه در صف اوّل هم باشي.

با بچه هاي محل فوتبال بازي مي كرد و در محل تيمي به نام «شاهين» تشكيل داده بودند كه با شهيد «محمدخليل فولادي»، شهيد «نادر سيّار» و «حاج ابراهيم فولادي» هم بازي بودند.

حمله به جزيره ي «مجنون» كه پيش آمد، شب خوابيده بودم. دلهره داشتم. سه چهار روز بود كه از او خبري نداشتيم. به برادرم «جمال قدرتيان» كه در آموزش و پرورش اَهرَم خدمت مي كرد، تلفن زدم و گفتم كه بيا تا برويم و حسن را پيدا كنيم.

به اتفاق برادرم به ماهشهر رفتيم. در آن جا اردوگاهي بود كه الآن نامش را فراموش كرده ام. به اردوگاه رفتيم و از وضعيت شهيد سؤال كرديم. كساني كه آن جا بودند، پس از تحقيق به ما گفتند كه فعلاً ناپديد است. ما به بوشهر برگشتيم.

دو يا سه روز بعد، از طرف سپاه خورموج به ما اعلام كردند كه پسرتان شهيد شده است. شهيد حسن با يك نفر از شاگردانش به نام آقاي «انباركي»، جزء گروه تخريب بودند. آن دو در سنگر كمين بودند كه به شهادت مي رسند.

در سال 69 كه آزادگان برگشته بودند، شخصي از روستاي «عالي حسيني» كه جزء آزادگان بود، نيز به وطن برگشته بود. برادرم به ديدن او رفته و با او درباره ي فرزندم صحبت كرده و عكسش را به او نشان داده بود. آن آزاده تأكيد كرده و اظهار داشته بود كه حسن قدرتيان در اردوگاه پيش ما بوده است و ما با يكديگر بوده ايم و با هم صحبت كرده ايم .

شهيد حسن به آن برادر آزاده گفته بود كه من بوشهري هستم، ولي اصليت اهرمي دارم؛ و پدر و مادرم در بوشهر هستند. بعد آن آزاده در سپاه خورموج و هلال احمر بوشهر شهادت داد كه حسن قدرتيان با آن ها در اردوگاه بوده است. پس از آن، ما با وزارت امور خارجه و با هلال احمر مكاتبه كرديم، و قرار شد كه بررسي كنند. اسرا آزاد شدند، اما تاكنون خبري از او نشده است.

 

شهيد از زبان مادرش


شهيد كلاس ششم كه براي يادگيري قرآن به مسجد صاحب الزمان(عج) مي رفت، برادرش مي خواست عمل جراحي كند، و ما مي خواستيم به تهران برويم. به او گفتيم كه ما نگران تو هستيم. بيا تا تو را هم با خودمان ببريم. گفت كه من مي خواهم قرآن را ختم كنم و با شما نمي آيم. پدرش هم هرچه اصرار كرد، نپذيرفت.

شب ها گاهي اوقات بيدار مي شدم. مي ديدم كه به نماز ايستاده است. مي گفتم: حسن، مگر اذان گفته اند؟ جواب مي داد: نه، تو بخواب. هنوز اذان نگفته اند. من نماز شب مي خوانم. با اين كه سنّش به اندازه اي بود كه به نماز شب خواندن نمي آمد، اما از خردسالي، پسر با ديانتي بود.

قبل از انقلاب هميشه روزه مي گرفت. من به او اعتراض مي كردم و مي گفتم: روزه نگير. اما مي گفت كه من روزه بدهكارم و بايد روزه بگيرم.

 

شهيد از زبان خواهرش (خواهر راضيه قدرتيان)



از موقعي كه من در دبستان درس مي خواندم، چون برادرم حسن، پسر مؤمني بود، خيلي تأكيد داشت كه هيچ وقت نمازم را ترك نكنم. من آن موقع سنّ و سالي نداشتم و خاطره ي زيادي به يادم نمي آيد، ولي كلاً مهرباني ها و خوبي هايش يادم هست. هميشه مرا به مدرسه مي رساند و براي برگشت، به دنبالم مي آمد. هر وقت مي خواست به جبهه برود، من گريه مي كردم. او دست دور گردنم مي كرد و با من حرف مي زد و مي گفت: ناراحت نباش؛ و خيلي مرا دلداري مي داد.

 

نمونه هايي از تقديرهايي كه از شهيد قدرتيان به عمل آمده است:

بسمه تعالي

قال علي عليه السلام: اَمّا بَعد فَانَّ الجِهادَ باب من ابواب الجنة فتحه الله لخاصه اوليائه.

جهاد دري از درهاي بهشت است كه خداوند بر روي اولياي خاص خويش گشوده است.

 

برادر ارجمند حسن قدرتيان

آموزگار آموزش و پرورش كنگان

با سلام بي پايان به حضرت مهدي(عج)، و نايب بر حقش رهبر كبير انقلاب اسلامي امام خميني، و درود فراوان به ارواح پاك و طيبه ي شهدا و جانبازان و مجروحين جنگ تحميلي، و آرزوي پيروزي نهايي براي رزمندگان اسلام در جبهه هاي حق عليه باطل.

بدين وسيله از شما برادر عزيز رزمنده كه بيش از شش ماه در سنگر پاسداري از مرزهاي كشور اسلامي در برابر هجوم بيگانگان و سنگر آموزش و پرورش براي اعتلا و فرهنگ اصيل اسلامي موفق بوده ايد، تشكر و قدرداني مي شود. اميد است خداوند متعال اجر و پاداش مجاهدان في سبيل الله را به شما مرحمت فرمايد.

مرتضي كتيرايي            

معاون امور جنگ وزارت آموزش و پرورش

 

بسم الله الرّحمن الرّحيم

و من يقاتل في سبيل الله فيقتل او يغلب فسوف نؤتيه اجراً عظيماً.

(قرآن مجيد، سوره ي نساء ـ آيه ي74)

و هركس در جهاد براي خدا كشته شود يا فاتح گردد، زود باشد كه او را در بهشت ابدي اجري عظيم دهيم.

برادر ارجمند جناب آقاي حسن قدرتيان

چه قدر زيباست معلم بودن و در مدرسه ي عشق و ايثار نور افشاندن و سرود و نغمه ي توحيد را مترنّم بودن و نيز جهاد راه حق را پيشقدم و اسوه بودن و درس ايثار و ظلم ستيزي و مبارزه با باطل را در صحنه ي علم و عمل به نمايش گذاردن. جز خداوند چه كسي مي تواند اين همه ايثار و فداكاري و اين همه بزرگ همتي را پاس گويد.

چون راه، راه اوست و مزدتان با او. لذا به حكم وظيفه از شما برادر رزمنده كه بيش از 3 ماه در سنگر دفاع مقدس از كشور اسلامي در جبهه ي حق عليه باطل مجاهده كرده ايد، قدرداني و تشكر نموده، مزيد توفيقات شما را در اين راه مقدس از خداوند بزرگ مسئلت دارد.

روح الله ميرزايي           

معاون امور جنگ وزارت آموزش و پرورش

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع : بنیاد شهید و امور ایثارگران استان بوشهر

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده