خاطرات;
دوشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۵:۴۴
شهيد محمودعباس زاده در سال 1344 در خانواده اي فقير و مستضعف چشم به جهان گشود.درسركمي منافقين وضد انقلاب شركت فعالانه داشت.چندين بار عازم جبهه هاي نبرد حق عليه باطل با بعثيون كافر شد.در عمليات والفجر 2 به شهادت رسید.
می شود چیزی برد!!


شهید معبر " روایتی از شهادت شهید محمود عباس زاده از زبان برادر "

شهید معبر

بدن محمود پر از ترکش بود تعریف می کنند آن شب خواب می بیند مادرش پاهایش را حنا می بندد همان شب چند نفر را برای باز کردن معبر و گذشتن از مین ها می خواستند که اولین نفر محمود برمی خیزد و داوطلب می شود او در همان عملیات به شهادت می رسد. (راوی محمد رضا عباس زاده)

 

می شود چیزی برد " خاطره مادر شهید محمود عباس زاده "

 

می شود چیزی برد

محمود مدتی بود برای مرخصی امده بود و در خانه استراحت می کرد. در حالی که 3 یا 4 ترکش در سر داشت که وقتی دست بر روی سر او می کشیدم آن را لمس می کردم. روزی کسی برای عیادتش آمده بود. چند دقیقه ای بیشتر ننشسته بود که محود بلند شد و از اتاق بیرون رفت.

وقتی محمود برگشت آن مرد هم رفته بود . گفتم چرا رفتی بیرون؟ گفت: نمی توانم دوستانم را ببینم آن هم اینجوری! گفتم : نمی خواهی این ترکش ها را بیرون بیاری ؟ گفت نادر این مثل را شنیده ای که می گویند کسی نمی تواند چیزی با خود به آخرت ببرد! می خواهم ثابت کنم که می شود. بعد از این حرف همه زدیم زیر خنده !! اما محمود 4 روز بعد به جبهه رفت و به شهادت رسید. محمود آر پی جی زن بود (راوی نادر الهیاری)

 

شهید محمود عباس زاده از زبان برادر

 

کلاس پنجم ابتدایی بود که جنگ تحمیلی آغاز شد. عضو بسیج بود . در نماز جماعت شرکت فعال داشت . عاشق خدا بود و عاشق قرآن. کشور و مردم ایران ، همین ها باعث شد دل از همه چیز بکند و دل به دریا بزند و راهی جبهه شود. (راوی محمد رضا عباس زاده)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع : بنیاد شهید و امور ایثارگران استان بوشهر

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده