شهید بهمن ماه;
چهارشنبه, ۱۰ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۰۰:۲۳
شهید محمود احمدی فرزند اسماعیل در سال ۱۳۴۹ در گناوه چشم به جهان گشود .پس از فعالیتهای زیادی در بسیج به منظور شرکت در جبهه‌ها نام نویسی کرد و به جبهه اعزام شد چندین بار در عملیات های متعدد شرکت نمود سرانجام در 1365/11/3 به شهادت رسید.
مبادا حسینیه و مسجد را رها کنی ! 


شهید محمود احمدی

نام پدر : اسماعیل

 

تاریخ تولد : ۱۳۴۹/۱/۹

 

تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۱۱/۳

 

محل تولد : گناوه

 

محل شهادت : شلمچه

 

آرامگاه : گناوه

 

 

 

 

خاطر‌اتی از زبان برادر شهید (عبدالرسول احمدی) :

 

شهید در یک نگاه

 

شهید محمود احمدی فرزند اسماعیل احمدی متولد سال ۱۳۴۹ در شهرستان گناوه چشم به جهان گشود ایشان دانش آموز سال دوم راهنمایی می بوده هنگامی که به جبهه رفته بودند .

و در سال ۱۳۶۵ در پاسداری از حریم مقدس انقلاب اسلامی ایران در کربلای ۵ و محل شادت ایشان در شلمچه میباشد که ایشان ۲ ماه مفقود بوده و پس از چندی پیدا شده بودند . و هنگامی که ایشان را پیدا کردند و به شهرستان ما آوردند شهید محمود احمدی سرش از بدنش جدا شده بود بطوری که اصلاً ما او را نشناختیم و گفتیم که شاید این شهید محمود نباشد ولی همسرم از لباسهایش که بر تنش بود او را شناخت و از روی اندام و جثه‌ای که داشت ما ایشان را شناسایی کردیم .

شهید محمود احمدی در دبستان دانش تحصیل میکردند و سپس دوره راهنمایی وارد مدرسه شهید خدرزاده گردید و تا سال ۱۳۶۲ چندین بار به جبهه اعزام گردید . و در سال ۶۴ در حمله عملیات در کربلای ۴ شرکت نموده و حدود ۳ ماه بعد دوباره به جبهه اعزام گردیدند . و بعد از چندی وارد کربلای ۵ شده بودند .

از نظر اخلاقی بسیار خوش برخورد و خوشرو بودند و به همه مردم و بخصوص پیران و بچه‌ها احترام میگذاشت . و با همه صمیمی و مهربان بود . محمود واقعاً از هر نظری برای ما برادر فوق‌العاده با استعداد خوب بود . و شاید هم کمتر کسی پیدا می شود که مثل ایشان باشد تا اینکه از روی علاقه ای که داشت به مداحی و نوحه خوانی میپرداخت . و با صدای گرم و دلنشین خود فضای حسینیه عبدامامی را که در همان محله هم زندگی میکرد طنین انداز میکرد .

هیچگاه دست از نوحه سرایی و عزاداری امام حسین بر نمی داشت و عشق او به امام حسین و شهیدان و شهید شدن خیلی زیاد بود . و بخاطر همین هم که بود با صدای دلنشین و زیبای که داشت مجلس عزاداری را منور میکرد و همیشه به مادرش میگفت : اگر من شهید شدم شما هیچگاه گریه نکنید و برای من عزادار نباشید بلکه خوشحال هم باشید زیرا که من جایگاهم آن موقع خیلی بالاتر از این حرفها است و من در بهشت وارد میشوم و با پیامبران و امامان مونس میشوم و انس میگیرم پس شما هم مانند من خوشحال باشید و این جان من و خون من ناقابل است و من این خون خود را نثار میکنم تا کشورم پیروز از میدان به بیرون بیاید و خود هم در این راه مقدس پا نهاده‌ام و تا آخرین قطره خون خود میجنگم پس بیاید و به یاری کشور و مردم خویش بپا خیزیم.

ایشان همیشه از این صحبتها میکردند و ما را به کارهای نیک دعوت می‌کردند و همیشه میگفتند : به انسانهای نیازمند کمک کنید و دست یتیمان را بگیرید و آنها را پناه دهید .

شهید محمود احمدی ۱۶ ساله بودند که به جبهه جنگ رفتند و ما از ایشان هیچگاه ناراحتی و رنجی که ما را بیازارد ندیدیم تا اینکه این برادر خوبمان را از دست دادیم از دیگر خصوصیات اخلاقی محمود احمدی این بود که اصلاً به مال دنیوی دل نمی داند و ادعایی هم نداشتند زیرا یک روز که نشسته بودم کنار مادرم شهید محمود احمدی که برادر کوچکتر ما بود آمد کنار مادرم نشست و با ما صحبت میکرد و میگفت : مادر جان من اگر شهید نشدم و آمدم و خواستم ازدواج کنم همین خانه کاهکی را بیشتر نمی خواهم همین برای من مادرش هم میخندید و میگفت : چشم پسرم هرچه پسرم هر چه که خودت صلاح میدانی همان باشد.

شهید محمود احمدی به یکی از دوستان همسنگر خود که با ایشان در جنگ و جبهه حضور داشته گفته بودند که اگر من شهید شدم بیا و در عزاداری من برایم نوحه بخوان و اگر هم تو شهید شدی من برایت نوحه سرایی میکنم آقای حسن توزی هم به شهید محمود احمدی گفتند : باشد من هم همین کار را انجام میدهیم .و در آخر قسمتی از وصیت نامه این شهید را برای شما مینویسم .

من نیز تا آخرین قطره خونم از این انقلاب که ادامه نهضت و انقلاب حسن است دفاع میکنم مردم اگر مسلمانیم چنانچه پروردگار عالم فرموده به هر نحو باشید آزمایش خواهید شد . فردی صالح و با فضیلت برای خدمت به اسلام باشیم و از آزمایشات الهی غافل نشویم .

 

 

 

مبادا حسینیه و مسجد را رها کنی !

 

در آخرین لحظات خدا حافظی که به جبهه اعزام میشد فرمود : برادرم بعد از من مبادا حسینیه و مسجد را رها کنی ، این توصیه برادرم را هرگز فراموش نمی کنم و به گوش و جان شنیدم و تا آخرین لحظه عمرم راهش را که همانا « مدح » آل علی (ع) باشد ادامه خواهم داد .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع : بنیاد شهید و امور ایثارگران استان بوشهر

 

 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار