نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

آرشیو کامل
فرهنگی و اجتماعی
زینب وار به لقاالله رسید
روح بلند حاجیه خانم فاطمه(خدیجه) اردستانی مادر گرامی سردار شهید «مصطفی زواره» و خواهر شهید «احمد ازدستانی» از بخش ورامین به روح شهیدانش پیوست.
آرشیو

از قول من به همکارانم بگوئید در ساختن فرزندان این کشور از هیچ کوششی دریغ نورزند

شهید «سیدمحمدرضا طیبی تفرشی» در وصیت نامه اش می نگارد؛ یکسال در سنگر کلاس به تعلیم دادن پرداختم یکسال پشت جبهه بودم و چند ماهی هم در جبهه از قول من به همکارانم بگوئید که در ساختن فرزندان این کشور از هیچ کوششی دریغ نورزند از خدا میخواهم توفیق پاسداری از اسلام را به ما عطا کند.
من هر زمان که فرزندان شهدا را می بینم احساس شرمندگی می کنم

من هر زمان که فرزندان شهدا را می بینم احساس شرمندگی می کنم

مادرجان برای من اشک مریز چرا که پسرت به خانه نو رفته به مهمانی خدا رفته وقتی که به بهشت زهرا می روم و می بینم که تمام رفقایم زیر خاک خوابیده اند شرمنده ام که من اینجا هستم، من هر وقت که دو فرزند شهید ناصر پرتو لاله را می بینم خیلی احساس شرمندگی می کنم.

با من آشتی می کنی؟

او گفت از پارسال تو با من قهری. آنقدر کینه ای نباش دنیا ارزش نداره. من که قصد رنجاندن ترا نداشتم با تو شوخی کردم. حالا مرا می بخشی؟ من که خودم هم دلم می خواست آشتی کنم.
خاطرات خود نوشت شهید «امیر سوسهابی»/ قسمت سوم

خاطرات خود نوشت شهید «امیر سوسهابی»/ قسمت سوم

امروز چهارشنبه شانزدهم دی ماه 66 صبح ساعت شش از مقر آمدیم به طرف سنگر استراحت و من خوابیدم تا ساعت هشت و سی دقیقه صبح و الان هم می خواهم اسلحه خود را پاک کنم و بعد آماده شوم برای نگهبانی که خوراکمان است.

نگاهی به زندگی شهیدِ بی نشان «خسرو صادقی»

بعد از طی کردن مدت دو سال خدمت مقدس سربازی بدلیل شرایط جنگ و حساسیت آن زمان و فرمانی از سوی فرماندهی کل قوا از نیروهایی که مدت سربازیشان به پایان رسیده فراخوان کردند که بصورت داوطلبانه چند ماهی در جبهه به دفاع از میهن اسلامی بپردازند.
مروری بر زندگی سه برادر شهید از شهر ری

مروری بر زندگی سه برادر شهید از شهر ری

شهيدان علی اصغر و عباس به دست ضدانقلاب به شهادت رسیدند و شهید محمود با شروع جنگ تحميلی بعنوان فرمانده سردشت در منطقه سردشت حضور داشت و در عملياتهای آزادسازی خرمشهر حضورش مستمر و شجاعانه بود.
مردی که سودای پیروزی در سر داشت

مردی که سودای پیروزی در سر داشت

قبل از انقلاب که مدرسه سپهسالار حکومت نظامی بود علی بچه ها را تحریک و سر و صدا راه می انداخت یکبار از سر پشت بام مدرسه غروب بوده که افسر نگهبان سرکشی به نیروهایش داشته از بالای بام آب جوش که قبلا تهیه کرده بودند علی روی سر افسر نگهبان و همراهش می ریزد و آنها را مجروح و روانه بیمارستان می کند.