گفتگو با نویسنده و جانباز 30 ساله مدافع حرم؛
دوشنبه, ۱۰ خرداد ۱۴۰۰ ساعت ۱۰:۳۱
تعداد بازدید: ۳۶۲
نوید شاهد _ «مسعود محمدی» نویسنده کتاب و جانباز مدافع حرم که با عنایت بانو‌های دمشق، جانبازی را مزد جهاد فی سبیل الله خود گرفته است، از عشق و دلداگی اش به سه بانو (حضرت زهرا، زینب و رقیه سلام الله علیها) روایت میکند و از پایی که فدای زجرهای اسرای خرابه شام کرده است میگوید. وی عیادت شهید سردار سلیمانی را هنگامی که در بیمارستان بستری بود، بسیار آرامش بخش توصیف کرد.
به گزارش نوید شاهد بوشهر؛ مسعود محمدی، جوانی که قبل از آنکه یک بسیجی نمونه باشد، یک بسیجی خودساخته است. او را معمولا با روحیه بسیجی و جهادی و شوری خستگی ناپذیر مثل رزمنده‌های دفاع مقدس می‌شناسند. برای اهل علم در حوزه نویسندگی نیز با کتب شهدا، شناخته شده است زیراکه وی تاکنون سه کتاب از سیره اخلاقی شهدا به سبک کتب گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، به رشته تحریر کشیده است.
در ادامه ماحصل گفتگوی نوید شاهد را با این جانباز مدافع حرم و نویسنده دفاع مقدس بخوانید.

نوید شاهد بوشهر: جناب آقای مسعود محمدی، کمی درمورد خودتان برایمان توضیح دهید؟

"اللهم صلی علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرالمستودع فی‌ها بعدد ما احاط به علمک"

محمدی: من یک روستا زاده هستم. ۳۰ سال دارم. در روستای آبطویل از توابع شهرستان بوشهر، دیده به جهان گشودم، و در همان روستا تحصیل کردم. همگام با درس خواندن هم، مدتی را به کار چوپانی و بعضا هم کشاورزی مشغول بودم. با توجه به این که از شهر فاصله زیادی داشتیم، ولی این مسیر را برای آمدن به مدرسه (مقطع متوسطه) طی می‌کردم؛ و همواره نیز نمره اول کلاس بودم. معلم‌ها مرا دوست داشتند و هنوز به یادم دارند. مثلا قسمت‌هایی از کتاب عربی دبیرستان را من درس می‌دادم. حتی معلم هم سرکلاسم می‌نشست. معلمم می‌گفت: مسعود، تو آدم بزرگی می‌شوی. علاقه من به درس عربی طوری بود که مکالمه آن را یاد گرفتم و خیلی هم برایم کاربرد داشت. عاشق درس ادبیات بودم، و از کودکی به نوشتن و خواندن کتاب علاقه وافری داشتم، به طوری که چند رمان در سنین کودکی نوشتم که متأسفانه به چاپ نرسید.

نوید شاهد بوشهر: از چه زمانی فعالیت‌های شما در بسیج آغاز شد و چگونه جذب بسیج شدید؟

محمدی: با توجه به ارتباط با مسجد محل، از همان دوران کودکی وارد پایگاه بسیج محل «ابوالفضل العباس ع» آبطویل شدم، و در قسمت فرهنگی فعالیتم را آغاز کردم. بعد‌ها که پایگاه مقاومت بسیج آبطویل در سطح کشور نیز اسوه و نمونه شد، من در واحد فرهنگی فعالیت می‌کردم.

نوید شاهد بوشهر: فکر می‌کنید چقدر حضورتان در بسیج، برایتان زمینه های رشد معنوی ایجاد کرده است؟

محمدی: قطعا جاذبه معنوی بسیج بر هر فردی تأثیرگذار است، حضور در فضای معنوی بسیج و فعالیت در آن، مرا با فرهنگ شهادت، کار و عبادت برای خدا بدون خستگی آشنا کرد.

نوید شاهد بوشهر: چند نمونه از فعالیت هایتان را در بسیج نام ببرید؟

محمدی: یکی از فعالیت‌های بنده حقیر در بسیج تهیه نشریه بود که «مسجد» نام داشت و با این عمل نوجوانان و جوانان زیادی، جذب مسجد و بسیج شدند. واقعا این نشریه، برای من و دوستان، خیر و برکت داشت. حتی چند تن از بسیجیان، به تأثیر از نشریه مسجد، طلبه شده و اکنون در مدارج عالی تحصیل می‌کنند.

نوید شاهد بوشهر: علاوه بر نشریه چه فعالیت‌هایی در زمینه نویسندگی داشته‌اید و دارید؟

محمدی: بنده علاوه بر نشریه مسجد، چند نمایشنامه مذهبی با مضامین:۱. نگرشی بر زندگی بی بی حضرت رقیه سلام الله علیها، با عنوان خرابه شام ۲. نگرشی بر شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، به نام حامی ولایت ۳. نگرشی بر حادثه غدیر خم را به رشته تحریر درآورده ام که بار‌ها در سطح روستا و استان به منصه ظهور درآمدند. بنده در حوزه نمایشنامه و بازیگری، دو بار نفر اول بازیگری مرد در رشته تئاتر مذهبی شدم. همیشه دوست داشتم زندگی نامه حضرت رقیه سلام الله علیها و نمایشنامه را به چاپ برسانم که سفر سوریه پیش آمد. قسمتی از کار را هم پیش بردم، ولی کامل نشد. بنده چندین رمان نوجوان و کودک هم نوشتم که متأسفانه به علت عدم پشتوانه مالی به چاپ نرسیدند.

نوید شاهد بوشهر: آیا تاکنون کتابی از شما به چاپ رسیده است؟

محمدی: سه کتاب در زمینه شهدا از من به چاپ رسید. این کتب را به سبک گروه فرهنگی شهید هادی نوشتم و انتشارات امینان (انتشارات کتب گروه فرهنگی شهید هادی) آن‌ها را چاپ کرد. اولین کتابم به نام «بی قرار وصال» زندگی نامه و خاطرات شهید شجاعی است که در سال ۹۴ به چاپ رسید و دومین اثر من با عنوان «با نوای کاروان»، زندگی نامه و خاطرات شهید بریدانی است که در سال ۹۵ به چاپ رسید. سومین کتاب، زندگی نامه و خاطرات شهید زنگویی، به نام «خاکی افلاکی» می‌باشد.

نوید شاهد بوشهر: به عنوان یک نویسنده، تعریف شما از جنگ تحمیلی هشت سال دفاع مقدس و دفاع از حرم اهل بیت چیست؟

محمدی: دفاع از حرم در امتداد دفاع مقدس است. می‌توان دفاع مقدس را کربلای امام خمینی نام گذاشت و دفاع از حرم را کربلای امام خامنه‌ای دانست.

نوید شاهد بوشهر: شما ارادتی خاص نسبت به بی بی رقیه سلام الله علیها دارید. این ارادت از چه چیزی نشأت گرفته است؟

محمدی: من همیشه در طول زندگی ام، به بی بی حضرت زهرا (س)، بی بی حضرت زینب (س) و بی بی رقیه (س) ارادت داشته ام؛ و در تمامی پیشامد‌ها به این سه خانم بزرگوار، متوسل شده ام. اینجا جا دارد که از تمام وجود، این شعر را که عاشقش هستم بگویم؛ با تمام وجودم می‌گویم، نه از لقلقه زبان و لفاضی کردن:
هر چه را خواستم از فضل تو گیرم آمد/مانده بی سر شدنم در ره زینب جانت

نوید شاهد بوشهر: فکر رفتن به سوریه از چه زمانی در ذهن شما ایجاد شد و از کجا ریشه می‌گرفت؟

محمدی: من همیشه علاقه داشته ام و آرزویم این بوده است که در دفاع مقدس حضور داشته باشم. تا اینکه دعای من برآورده شد و فرصت حضور در سوریه و دفاع از حرم آل الله، برایم فراهم شد و توفیق پیدا کردم که مدافع حرم بشوم.

نوید شاهد بوشهر: هدف شما از رفتن به سوریه چه بوده است؟

محمدی: هدف من از حضور در سوریه، در درجه اول دفاع از اسلام بوده است. چنان که امام علی (ع) می‌فرمایند: اگر خلخالی از پای یک زن در سرزمین اسلامی کشیده شود، جا دارد بمیری! دوم اینکه، دفاع از حرم آل الله که حرم بی بی زینب سلام الله علی‌ها و بی بی رقیه سلام الله علیها، ناموس شیعه است؛ و سوم خودسازی. به نظر بنده باید هر نفر یکبار برود و از معنویات دفاع از حرم استفاده کند. واقعا شب‌های حضور در جبهه مدافعان حرم، وصف ناشدنی است و خیلی چیز‌ها را خداوند در آن شب‌ها، به بنده‌اش عنایت می‌کند.

نوید شاهد بوشهر: چطور خانواده تان را برای سوریه رفتن راضی کردید؟

محمدی: من همیشه با مادرم در مورد حضرت زینب سلام الله علیها و صبر ایشان صحبت می‌کردم. از مصیبت‌های حضرت زینب سلام الله علیها و خاندان رسول الله در کربلا می‌گفتم. مادرم را با مادر شهدا مقایسه می‌کردم و فیلم‌ها و کلیپ‌هایی برای مادرم پخش می‌کردم. اینگونه مقدمات رضایت مادر و خانواده ام را فراهم کردم.

نوید شاهد بوشهر: آخرین اعزام شما به سوریه در چه تاریخی و چگونه بود؟

محمدی: همیشه می‌گویند بیچاره آن که حرم ندیده، و بیچاره‌تر آن است که یکبار حرم بی بی زینب سلام الله علیها، و رقیه سلام الله علیها را دیده. من یکبار حرم بی بی و خرابه شام را زیارت کرده بودم و دوباره آرزو و دعایم این بود که به حرم بروم و افتخار مدافع بودن را داشته باشم. خیلی دست و پا زدم برای رفتن. سال قبل، از آذرماه تا بهمن ماه را سوریه بودم. تمام حرف‌ها و ذکر‌های من شده بود حرم. اگر یک روز فرشته‌ها بگویند: از خدا چه میخواهی؟ لب هایم را باز میکنم و به خواهش و دعا می‌گویم: حرم... حرم... حرم

با التماس از بی بی زینب کبری سلام الله علیها و سه ساله امام حسین علیه السلام، خواستم که مدافع حرم بشوم. شهریور ماه هم با مادرم به حرم امام رضا علیه السلام، مشرف شدیم و همان جا از مادرم قول گرفتم که دیگر از من دل ببرد و راضی باشد که بروم و شهید بشوم. مادرم هم قبول کرد. سال ۹۵ به یکی از دوستان پیام دادم، ما به حق بی بی می‌رویم و طولی نکشید که در ماه محرم، همان سال اعزام شدم.

نوید شاهد بوشهر: تصویری فراموش نشدنی از فضا و حال‌وهوای جبهه مقاومت در سوریه را برایمان بیان کنید؟

محمدی: تمام سفر به سرزمین بی بی زینب سلام الله علیها، معنویت بود. حس کردن شهادت، تصویری فراموش نشدنی است. به یاد روز‌هایی که دوست عزیزم، شهید سعید علیزاده (کمیل) هر شب آرزو می‌کرد: می‌خواهم شهید شوم و تمام دستنوشته هایش حاکی از همین است. واقعا می‌شد حس و حال شهادت را از چهره‌اش حس کرد. «فدای خنده‌های قشنگت، شهید کمیل». عکس من و کمیل از لحظه‌های فراموش نشدنی عمر من است. اعزام من به سوریه آن سال‌ها و توفیق همرزم بودن با شهید عزیز سعید علیزاده، از بهترین خاطراتم در سوریه است.

نوید شاهد بوشهر: از نحوه جانبازی خود برایمان بگویید؟

محمدی: برای انجام مأموریتی به سمت گروه تکفیری- تروریستی داعش رفتیم. پس از انجام مأموریت در راه برگشت، برای انجام مأموریت دیگری از موتور سیکلت پیاده شدم. زمین را کمی بررسی کردم و تغییراتی در سطح زمین مشاهده نکردم. ادامه مسیر را که آغاز کردم، ناگهان مین زیر پایم منفجر شد. تله مین انفجاری داعش بود. آن ایام اواخر صفر و شهادت امام حسن مجتبی (ع) بود.

در آن لحظات فقط ذکر یا الله و یا زهرا بود که بر زبانم جاری می‌شد. تا به خودم آمدم، دیدم که پای راستم نیست. اطراف را نگاه کردم، اما چیزی جز تکه‌های ریز و از هم پاشیده شده‌ی پایم که بین لباس‌های پاره پاره ام بود ندیدم. درد بسیار شدیدی را تحمل می‌کردم و پای چپم نیز پر از ترکش شده بود.
دست هایم سوخته بودند. از یک سو حدود دو و نیم کیلومتر با نیرو‌های خودی و دو و نیم کیلومتر با نیرو‌های دشمن فاصله داشتم و از طرفی هم تنها میان تپه‌ها افتاده بودم.
سریعا خونریزی خود را کنترل کردم و با شالی که مادرم به من داده بود، و همیشه دور گردنم بود، پایم را بستم. درد غیر قابل تحملی بود. لحظاتی به فکر فرو رفتم و با خود نجوا کردم. حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س) نیز در شام زجر کشیدند، این پای من هم فدای بی بی‌های دمشق.
نای راه رفتن نداشتم، هر لحظه بر من ساعت‌ها می‌گذشت. امیدی به زنده ماندن خود نداشتم؛ توبه کردم و گفتم: اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله...
در همین احوالات بودم که دیدم دو نفر به سمت من می‌آیند. آن دو نفر مرا کول کردند و به مقر خودی برگرداندند. کسی که مرا برگرداند جانباز مدافع حرم، حاج حسین یوحانا بود. پس از ساعت‌ها که به مقر رسیدیم، وقتی مرا داخل آمبولانس گذاشتند همه گفتند دارد شهید میشود. معتقدم که این عنایت بانو‌های دمشق بوده که من مزد جهاد فی سبیل الله خود را با جانبازی بگیرم.

نوید شاهد بوشهر: از ملاقات سردار سلیمانی با شما زمانی که در بیمارستان بستری بودید، مختصری برایمان شرح دهید؟

محمدی: ایشان در ایامی که بیمارستان بودم به دیدار من آمدند، صورت من را بوسیدند و عیادت کردند و باهم همکلام شدیم و این عیادت آرامش عجیبی در وجود من گذاشت. ایشان گفتند: پایت کجاست؟ گفتم: نیست. فرستادم بهشت. گفتند: (دست زد روی شانه ام) یک کتاب نوشته شد با عنوان پایی که جا ماند. تو هم پایت را فرستادی. پایی که فرستادی بهشت.

نوید شاهد بوشهر: آرزوی شما چیست؟
 
محمدی: فقط یک حرف، بعد از عمری خدمت و مجاهدت، شهادت. البته کسی که در عصر غیبت آقا صاحب الزمان زیست می‌کند، باید شهادت گونه زیست کند. شهادت فقط کشته شدن نیست؛ بلکه کسانی شهید می‌شوند که شهادت گونه زندگی کنند.
فرقی نمی‌کند کجا باشی، فکه، شلمچه، سوریه، کربلا
فرقی نمی‌کند، دختر باشی یا پسر.
اگر زندگی ات را شهدایی کنی، هر کجا که باشی شهید می‌شوی.

نوید شاهد بوشهر:و اما حرف آخر...؟

محمدی:سعی کنیم هر عملی انجام می‌دهیم، خالصانه و برای رضای خدا باشد.
 
پایی که در بهشت جا ماند
 
پایی که در بهشت جا ماند
 
پایی که در بهشت جا ماند
 
پایی که در بهشت جا ماند
 
پایی که در بهشت جا ماند
 
گفتگو از حدیثه کامیاب
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده