نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

پیکر همرزمانم را مقابل چشمانم سوزاندند

پیکر همرزمانم را مقابل چشمانم سوزاندند

آن لحظه نمی‌دانستم کسی را که می‌بینم دوست دوران مدرسه‌ام سیدمحمد حسینی است. همان رزمنده‌ای که روز قبل اسیر ضدانقلاب شده بود. کسی که از سال‌ها قبل می‌شناختمش، چنان بلایی سرش آورده بودند که نتوانستم بشناسمش. با دیدن پیکر حالم دگرگون شد
روایت «کمیل هنوز زنده است» ادامه دارد

روایت «کمیل هنوز زنده است» ادامه دارد

نویسنده کتاب «کمیل هنوز زنده است» از نگارش کتاب های دیگری با محور «گردان کمیل» توسط رزمندگان این گردان خبر داد.
از جهاد با طالبان تا شهادت در زینبیه

از جهاد با طالبان تا شهادت در زینبیه

دوستش می‌گفت: شرایط سختی بود و رزمندگان همه گرسنه و تشنه بودند، شرایط طوری بود که نمی‌توانستند غذایی بخورند. جنگ شهری خیلی دشوارتر از جنگ در مرز و خارج شهر است. در آن سال‌ها داعشی‌ها جولان می‌دادند و بخش بزرگی از خاک عراق و سوریه دست آن‌ها بود و جنگیدن با آن‌ها خیلی سخت بود، اما به یاری خداوند رزمندگان ما پیروز و آن‌ها نابود شدند
امدادگری جنگ در ادبیات دفاع مقدس مغفول مانده است

امدادگری جنگ در ادبیات دفاع مقدس مغفول مانده است

امدادگران نیرو‌های مردمی‌ای بودند که پس از جنگ به کار‌های دیگر مشغول شدند و خیلی دیده نشدند. من با آگاهی کامل سراغ این موضوع رفتم. چون به نظرم می‌رسید که باید این کار انجام شود. من سال 1387 که کار را شروع کردم کتاب‌های زیادی را دیدم و پژوهش‌هایی انجام دادم و متوجه شدم ما در این حوزه بسیار فقیر هستیم
جهاد در جبهه امنیت تمامی ندارد

جهاد در جبهه امنیت تمامی ندارد

به دلیل شرایط کاری روح‌الله خانواده آمادگی داشتند که در آینده نزدیک خبر شهادتش را بشنوند. در واقع می‌دانستیم او رفتنی است. روح‌الله به مادرمان می‌گفت: من لیاقت شهادت را ندارم، ولی شما را به صبر حضرت زینب (س) قسم می‌دهم که اگر لایق شدم و به شهادت رسیدم، افتخار کنید. گریه نکنید و دشمن ما را شاد نکنید
من و نوزاد 3 ماهه‌ام در جهاد همسرم سهیم بودیم

من و نوزاد 3 ماهه‌ام در جهاد همسرم سهیم بودیم

ما دیگر چشم‌انتظار برگشتن او نبودیم. من هم کاری نمی‌توانستم انجام دهم، یک دختر روستایی ۱۵ ساله با یک بچه کوچک که نه پدر داشتم و نه مادر. جایی را هم بلد نبودم، کجا می‌توانستم بروم و از او خبر بگیرم. من او را به خداوند هدیه دادم و خداوند او را پذیرفت. من از داشتن علی‌اصغر محروم شدم، اما به خدا توکل کردم