نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

پدر از خون تو نمی گذرم

پدر از خون تو نمی گذرم

سال ها پیش کودکی بودم / سخت درگیر کودکی هایم / پدرم اتفاق سبزی بود/ در نهان خانه تماشایم
وقت آن است که سجاده ز خون تر بشود

وقت آن است که سجاده ز خون تر بشود

عشق تا سمت پریشانی شب می آید/ کسی انگار به مهمانی شب می آید / در رگ حادثه دیری ست که خون آشفته ست
حضور سرخ شقایق تویی به فصل جنون

حضور سرخ شقایق تویی به فصل جنون

زلال آینه و آفتاب معنا شد/ شمیم یاسمن و شعر ناب معنا شد/ از آن شبی که جبین تو ارغوانی گشت
مرد عاشق سنگر! تو را خداحافظ

مرد عاشق سنگر! تو را خداحافظ

نگاه خیس غزل ها به سنگر افتاده است/ سکوت آینه، حتی به گریه افتاده است / هوای سرخ شلمچه ببین چه طوفانی است
غرق تاول خردل شده دستانشان

غرق تاول خردل شده دستانشان

این شقایق ها که از مین مشوش سر زدند/ ریشه در آب حیات خضر پیغمبر زدند / در هیاهویی که آتش شعله می زد هرطرف
این قطعه خاک، بوی ملائک گرفته است

این قطعه خاک، بوی ملائک گرفته است

رفتی سبد سبد، گل پر پر بیاوری/ مرهم برای زخم کبوتر بیاوری / رد هزار چلچله را پر کشیده ای/ تا از شب طلائیه سر در بیاوری