نوید شاهد | پایگاه فرهنگ شهادت

کرامات شهیدان؛(44) حضور سبزپوش

کرامات شهیدان؛(44) حضور سبزپوش

نزديكى هاى عصر يك روز شنبه كه او را براى هوا خورى به در منزل آورده بودم چون بر اثر تبى كه به او عارض شده بود بدنش خيلى گرم بود پس از لحظاتى ديدم يك سيّد نورانى و خوش سيما كه شال سبزى را به كمرش بسته بود ولى عمامه اى بر سر نداشت و يك دستمال سياه به سبك عرب ها به روى سرش انداخته بود از جلوى منزل ما عبور میكند چون در منزل ما نيمه باز بود وى نگاهى به داخل انداخته و به من و منصور رسيد.
فقط جمهوری اسلامی

فقط جمهوری اسلامی

ما توی این شهر فقط یه طایفه داریم اونم جمهوری اسلامیه، والسلام
یک تجربه شیرین

یک تجربه شیرین

عراقی ها با فنون خاصی و با شگرد های استفاده از سلاح و سرنیزه می جنگیدند، اما بچه های ما با فنون من درآوردی و خلاقیت های فردی آن ها را منکوب می کردند و از پای در می آوردند.
کرامات شهیدان؛(42) عرض ادب به حضرت

کرامات شهیدان؛(42) عرض ادب به حضرت

در آن ميان يكى از همراهان به شيخ گفت : در گذشته ما از علماء و بزرگان كراماتى مشاهده كرده و شنيده ايم، پس چرا شما كرامتى از خود نشان نمی دهید تا دروازه بر روى شما باز شود؟ شيخ در جوابش گفت : خيلى از كرامات آنها بعد از مرگشان هويدا گشته است...
کرامات شهیدان؛(41) اصلاح امور

کرامات شهیدان؛(41) اصلاح امور

سيّد گفت: آن چيست؟ گفتم :«هل جزآء الاحسان الا الاحسان »؟ سيّد گفت: من قبول كردم، باشد، بعد من به او گفتم: من هم قبول نمودم، باشد. عهد كرديم كه براى همديگر دعا نماييم كه خداوند عاقبت ما را ختم به خير نمايد. سيد در كربلاى 5 در سال 1365 شهيد گشت و من ميراث دار او گشتم . از خداوند جل شأنه می خواهم كه كفيل امورم باشد و يارى صديق و پاك دل براى آن برادر شهيد عزيز باشم، ان شاءالله...
کرامات شهیدان(40)؛ بشارت حياة عندرب

کرامات شهیدان(40)؛ بشارت حياة عندرب

بعد از انجام مقدمات خواب و گستردن اسباب خواب، خوابيديم. در حدود ساعت 2 صبح، در عالم خواب، بعد از جرياناتى كه به وقوع پيوست در حالى كه اسلحه اى در دست داشتم يكى از برادران را ديدار كردم و او به من نويدى را داد و گفت: سيّد تو و سه نفر ديگر شهيد خواهيد شد و مرا نزد لوحى كه پرده اى بر روى آن كشيده شده بود، برد. پرده را كنار زد و گفت: ببين، اسم هاى ما چهار نفر بر روى آن ثبت گرديده است...