خاطره‌ همسر شهید مزارعی از آخرین دیدار با همسرش؛
نوید شاهد - آمنه رفیعی پور همسر شهید والامقام علی مزارعی، خاطرات خود از همسر شهیدش را در آخرین شب اعزام، که سالهاست بر دلش باقی مانده را تعریف میکند که در ادامه می‌خوانید.

به گزارش نوید شاهد بوشهر؛ شهید علی مزارعی در سال 1337 در میان خانواده ای فقیر و مومن به احکام عالیه اسلام در روستای میانخره دیده به جهان گشود و در دامن پاک خانواده پرورش یافت. چندی بعد به اتفاق خانواده‌اش به روستای لاور مهاجرت نمودند. وی از همان کودکی عشق خویش به خداوند را در انجام فرائض دینی نظیر نماز، روزه و رعایت نکات اسلامی در محیط خانواده شان نشان می داد. با وجودیکه علاقه وافری به رفتن مدرسه داشت، در اثر مشکلات فراوان جهت اداره امور خانواده به کار و فعالیت پرداخت و روز به روز آبدیده‌تر می‌شد و با فعالیت توانست در حدود خواندن و نوشتن را فرا گیرد.

شهید مزارعی در سال 1355 ازدواج نمود. وی به علت الفت بسیاری که به اسلام و مسلمین داشت همواره در تظاهرات علیه رژیم پهلوی شرکت می نمود و همگام با مبارزین با تمام نیرو به نبرد با طاغوت و طاغوتیان پرداخت و همواره مصالح انقلاب اسلامی را بر منافع شخصی ترجیح می داد. با شروع جنگ تحمیلی با وجود گرفتاریهای فراوان و مشکلات خانوادگی در حالی که سر از پا نمی شناخت عازم جبهه شدو در نهایت در تاریخ چهارم دی ماه 1365 به شهادت رسید. 

خاطره همسر شهید

آمنه رفیعی پور همسر شهید والامقام علی مزارعی، خاطره خود از شهید را در آخرین شب اعزام اینطور بیان کرد: در شب آخرین اعزام، در حالی که وسایل را در کیفیش جا میداد رو به من گفت: این عکس را بگیر و در جای مطمئن نگهدار ممکن است روزی به دردتان بخورد.

حسرتی که همچنان بر دل ماند

وقتی خبر شهادتش را آوردند و برای مراسم گرامیداشتش از ما عکس خواستند، تنها عکسی که در آن شرایط روحی به ذهنمان رسید و در دسترسمان بود، همان عکسی بود که خودش سفارش کرد و من هم در لای قرآن گذاشته بودم، و باز در همان شب، در حالی که وسایلش را جمع و جور می کرد، با خنده گفت: فردا برای بدرقه من تا جایگاه نماز جمعه می‌آیی؟

گفتم: نه! با بچه شیرخوار و کودک خردسالم نمی توانم که بیایم. مثل دفعات قبل همین جا از هم خداحافظی میکنیم.

با خنده گفت: "خود دانی! از ما گفتن، ولی ممکن است بعدها پشیمان شوی و افسوس بخوری."

وقتی خبر شهادتش را آوردند، موضوعی که مرا بسیار منقلب نمود و حسرتش همچنان بر دلم مانده، افسوس لحظه آخرین دیدار و آخرین وداع است که چرا برای بدرقه اش تا مصلای نمازجمعه نرفتم.

به راستی او می دانست که این آخرین دیدار و آخرین سفر است و من غافل بودم و نمیدانستم.

 

انتهای پیام/

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار