نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

تبسمی در جبهه

تبسمی در جبهه

نوید شاهد- کتاب «تبسم‌های جبهه»، نوشته «حمید داود آبادی» مجموعه داستان‌هایی از دوران دفاع مقدس است.
رهایی پس از آتش بس

رهایی پس از آتش بس

نویدشاهد- بعد از اسارت ما را به اردوگاه موصل یک بردند که بعدها به موصل دو تغیر نام یافت. از زمان اسیری تا ورود به اردوگاه هیچ مداوای بر روی من صورت نگرفت، با گذشت زمان زخم‌هایم چرک کرده بود و با شکنجه‌ها و قطع‌ کردن آب و غذا از طرف بعثی‌ها بر روی اسرا هر روز بدنم ضعیف‌تر می‌شد، به گونه‌ای که گاهی فشار درد گذر زمان را برایم طاقت فرسا می‌کرد.
ویزیت 150 بیمار در یک روز

ویزیت 150 بیمار در یک روز

نوید شاهد- مجموعه «به قول پروانه» خاطرات زنان امدادگر استان قزوین را روایت می کند. این کتاب را نشر صریر به کوشش بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس استان قزوین منتشر کرده است. در یکی از خاطرات این کتاب می‌خوانید: ... به دلیل کمبود درمانگاه محرومیت منطقه و ارزان بودن خدمات که تقریباً رایگان عرضه می‌شد مراجعین زیادی داشتیم و وقت سر خاراندن نبود غالب روزها نزدیک به ۱۵۰ بیمار ویزیت می‌شدند و با کشیک های ۴ نفره هم به همه کارها نمی‌رسیدیم امور تزریقات و پانسمان با ما بود و در بیشتر زمینه‌ها اعم از دندانپزشکی، قلب، چشم‌پزشکی، رادیولوژی، گوش و حلق و بینی و آزمایشگاه پزشک داشتیم که هر روز هفته، یک متخصص مشغول درمان بود.
تولد دوباره «مصطفی» با نفس حق مرشد

تولد دوباره «مصطفی» با نفس حق مرشد

نوید شاهد- «تولد دوباره» یکی از خاطراتی است که در کتاب «فرمانده گمنام» بر اساس زندگی سردار شهید حجت‌الاسلام مصطفی ردانی پور نوشته شده است و توسط «علی تکلو» به رشته تحریر درآمده است که در قسمتی از آن نوشته: «مرشد دید نمی‌تواند حرفش را به مرتضی بفهماند، خودش توی چارچوب در آمد و فریاد زد: برای بچه دعا کردم. شفایش را گرفته‌ام. برو به او شیر بده.»
«چفیه کریم» که چشم‌بند مادر شد

«چفیه کریم» که چشم‌بند مادر شد

نوید شاهد- «شکارچی تانک» عنوان کتابی است که زندگی‌نامه و خاطرات سردار شهید «کریم مسافری» را روایت می‌کند. چفیه کریم یکی از داستانهای این کتاب به روایت بهجت نادری است که در ادامه می خوانید.
شیمیایی شدم، حلالم کن مامان!

شیمیایی شدم، حلالم کن مامان!

نوید شاهد- کتاب «ترافیکی در سکوت شب» را «زهرا گنج‌خانی‌جم» نوشته و نشر «صریر» آن را منتشر کرده است. این کتاب خاطرات شهدای عملیات والفجر 8 غواصان دریادل زنجانی را روایت کرده است.در ادامه خاطره «مادرانه» را به روایت «کبری فضلی» مادر شهید «محمد حسین‌خانی» را می‌خوانید.