نوید شاهد - صفحه 23

آخرین اخبار:
نوید شاهد

مراسم استقبال از پیکر شهید گمنام در شاهرود برگزار می‌شود

مراسم استقبال از شهید گمنام خوشنام، بیست و هفتم آبان بعد از نماز مغرب و عشا در مسجد و حسینیه مغان شهرستان شاهرود برگزار می‌گردد.

میثم سرباز امام زمان (عج) بود

اکرم مقدسی کوزه‌کنانی مادر شهید مدافع حرم «میثم نجفی» می‌گوید: «علاقه زیادی به حضور در سپاه داشت. از من برای رفتن به سپاه اجازه گرفت و من با خوشحالی استقبال کردم و گفتم: آرزوی من این بوده که تو سرباز امام زمان (عج) باشی، حالا که خودت هم دوست داری حتماً برو. مدتی پیگیر استخدام در نهاد مقدس سپاه بود. روز مصاحبه در دفتر گزینش از میثم پرسیده بودند: «هدفت از آمدن به سپاه چیه؟» میثم جواب داده بود: هدف من سربازی امام زمان (عج) است.»
خاطره‌‌ای از شهید «عباس مرادی»

شهیدی که محبت را در هر لحظه زندگی جاری می‌کرد

همسر شهید تعریف می‌کند: در چند سالی که با شهید زندگی کردم، به یاد نمی‌آورم حتی یک بار صدایش را بر من بلند کرده باشد. او همیشه مرا با مهربانی با واژه‌هایی مانند «عزیزم» و «فدایت شوم» صدا می‌کرد.

عاشق روضه‌های حاج منصور ارضی بود

اکرم مقدسی کوزه‌کنانی مادر شهید مدافع حرم «میثم نجفی» نقل می‌کند: «عاشق روضه‌های حاج منصور ارضی بود و مثل باران بهاری پای روضه‌هایش اشک می‌ریخت. مدتی بود می‌گفت: «اجازه بدید موتور بخرم.» ولی من به خاطر خطراتش راضی نبودم. یک روز که خیلی خواهش و اصرار کرد گفتم: «عزیزم! موتور خطرات زیادی داره، چرا موتور می‌خوای؟» جواب داد: «می‌خوام باهاش برم مسجد ارک، پای روضه‌های حاجی.» وقتی حرف روضه به میان آمد، مخالفت نکردم و اجازه دادم موتور بخرد.»
زندگی‌نامه شهید «سالم زارعی»

شهیدی از دیار ایمان و شجاعت

شهید سالم زاعی در خانواده‌ای مذهبی چشم به جهان گشود و از کودکی با نماز و عبادت انس داشت. او پس از سپری کردن دوران تحصیل و اشتغال به کشاورزی، راهی خدمت سربازی شد و سپس با شجاعت به جبهه‌های نبرد رفت و در تاریخ یکم آذر ماه ۱۳۶۲ در منطقه پنجوین به درجه رفیع شهادت رسید.

بزرگترین سرمایه و دارایی میثم، توکل به خدا بود

اکرم مقدسی کوزه‌کنانی مادر شهید مدافع حرم «میثم نجفی» روایت می‌کند: «۲۰ ساله بود که یک روز به من گفت: «می‌خوام تشکیل خونواده بدم.» گفتم: «صبر کن پخته‌تر بشی! زندگی گرمی و سردی داره، بالا و پایین داره.» جواب داد: «فکر همه چیز رو کردم، به خدا توکل می‌کنم، ان‌شاءالله اتفاق بدی نمی‌افته.» گفتم: «ما توان کمک مالی به تو رو نداریم، باید یک پشتوانه مالی قوی داشته باشی.» گفت: «دارم!» با چشمان گرد شده و تعجب پرسیدم: «داری؟» جواب داد: «بله! بزرگترین سرمایه و دارایی من توکل به خداست.»

معرفی کتاب| «دیدار در سوسنگرد»

کتاب «دیدار در سوسنگرد» نگاهی بر نقش رزمندگان اردبیل در سوسنگرد بوده که به نویسندگی «سیدسعید اطهر نیاری» در اردبیل به چاپ رسیده است.

میثم کمک کردن به دیگران را وظیفه می‌دانست

اکرم مقدسی کوزه‌کنانی مادر شهید مدافع حرم «میثم نجفی» روایت می‌کند: «احساس وظیفه برای کمک کردن فقط برای خانواده نبود. اگر کسی را می‌دید بار سنگینی دارد، سریع می‌رفت و از او می‌گرفت. مدرسه‌اش که می‌رفتم مسئولین مدرسه می‌گفتند: «خوش به سعادتتون که همچین پسری دارید، ما به حضور او در مدرسه افتخار می‌کنیم.» میثم برایم مایه‌ی فخر و مباهات بود و همین که می‌دیدم همه از او راضی هستند، خوشحال و دلگرم می‌شدم.»
یادداشتی به مناسبت سالروز آزادسازی سوسنگرد و تقارن آن با هفته کتاب؛

مردم اردبیل، زیباترین جلوه‌های ایثار و فداکاری را در سوسنگرد خلق کردند

«سیدسعید اطهرنیاری» از نویسندگان حوزه ایثار و شهادت، به مناسبت سالروز آزادسازی سوسنگرد و گرامی داشت هفته کتاب و کتاب خوانی یادداشتی نوشت که جهت استفاده مخاطبان منتشر می‌شود.

حجت در فعالیت‌های فرهنگی پیش‌قدم بود

زینب وطن خواه شربیاتی مادر شهید مدافع حرم «حجت اصغری شربیانی» گفت: «حجت در مراسم‌ها زیارت عاشورا می‌خواند و بیشتر اهل مناجات بود و کمتر مداحی می‌کرد. دوستان روحانی زیادی داشت که از آنها خط مشی می‌گرفت. بچه‌ها را دور خود جمع کرده بود و با خود به اردو‌های تفریحی و زیارتی می‌برد. گاهی آنها را به مشهد می‌برد. خیلی از اوقات حرم حضرت عبدالعظیم (ع) می‌رفتند اکثر بچه‌ها حداقل ۵ سال از خودش کوچک‌تر بودند. برایشان کلاس قرآن می‌گذاشت، مسابقات ورزشی راه می‌انداخت و با استفاده از پتانسیل بسیج و امکانات پایگاه تا می‌توانست کار فرهنگی می‌کرد.»
خاطرات شفاهی جانبازان؛

روایت جانباز از بازگشت دوباره به جبهه پس از مجروحیت

جانباز سرافراز «حشمت‌اله فرجی» درباره حضور خود در جبهه چنین روایت می‌کند: روز اول اعزام، مرا مستقیم به منطقه جنگی فرستادند. در واقع تنها ۱۵ روز دوره‌ی فشرده دیدیم و پس از آن وارد خط مقدم شدیم. روزی که قطعنامه امضا شد، من مجروح بودم و پس از آنکه بهبود پیدا کردم و از بیمارستان مرخص شدم، دوباره عازم جبهه شدم.

حجت آرزو داشت لباس پاسداری بر تن کند

زینب وطن خواه شربیاتی مادر شهید مدافع حرم «حجت اصغری شربیانی» می‌گوید: «حجت خیلی علاقه داشت وارد سپاه شود و لباس مقدس پاسداری از انقلاب را بپوشد، لذا برای جذب در سپاه پیگیر بود و تا قبل از ورود به سپاه بیکار نمی‌نشست.»

در خدمت سربازی، معنویتش بیشتر شد

زینب وطن خواه شربیاتی مادر شهید مدافع حرم «حجت اصغری شربیانی» روایت می‌کند: «خدمتش که تمام شد، معنویتش بیشتر شده بود و تغییرات زیادی در اعمال و رفتارش دیده می‌شد، کم حرف و ساکت شده بود و گویی در این عالم نبود. کتاب‌های عرفانی می‌خواند یکی از کتاب‌هایی که به آن علاقه‌ی زیادی داشت، کتاب عطش آیت‌الله سیدعلی قاضی طباطبایی بود. روحیات و معنویت ایشان برایش خیلی جالب و جذاب بود.»

دلم برای نگاه کردن به قد و بالایت تنگ شده

محترم خدارحمی مادر شهید مدافع حرم «محمد آژند» نوشت: «۳۵ سال کم نیست برای مادرِ تو بودن. برای نگاه کردن به قد و بالایت و در دل، قربان‌صدقه‌ات رفتن. برای گوش دادن به صدای مردانه‌ات و اشک ریختن برای ارباب‌مان با روضه‌ها و نوای دل‌نشینت. آسان نیست از تو دل بریدن و دیدن جای خالی‌ات که هر روز بیش‌تر از قبل در دلم قد می‌کشد و بزرگ‌تر می‌شود و راه نفسم را بند می‌آورد. محمدم! رفتنت مادر، درد کمی که نیست،»

محمد به نامحرم نگاه نمی‌کرد

محترم خدارحمی مادر شهید مدافع حرم «محمد آژند» می‌گوید: «محمد رابطه‌اش با من خیلی خوب بود و من رازدارش بودم. گاهی ساعت‌ها با هم حرف می‌زدیم و رازهایش را برایم می‌گفت. هر چه بزرگ‌تر می‌شد، حُجب و حیایش بیشتر می‌شد. به جوانی که رسیده بود با نجابتی مثال زدنی از نامحرم فراری بود و نه تنها با هیچ دختر و زنی مراوده نداشت، که حتی حرف عادی هم نمی‌زد.»

محمد در مداحی پیرو بیانات رهبری بود

محترم خدارحمی مادر شهید مدافع حرم «محمد آژند» روایت می‌کند: «به مرور در زمزمه‌هایش مداحی می‌کرد و در مراسم‌های مدرسه و مسجد می‌خواند. عاشق مداحی برای اهل بیت(ع) بود. چند جلسه‌ای برای آشنایی بیشتر با مداحی به کلاس‌های حاج آقای اسماعیلی از مداحان شهریار رفت. کتاب‌های آموزش مداحی می‌گرفت و تمرین می‌کرد و روز به روز به خواندن برای اهل بیت(ع) مشتاق‌تر می‌شد.»

محمد سعی می‌کرد قرآن را با صوت بخواند

مادر شهید مدافع حرم «محمد آژند» نقل می‌کند: «برنامه‌ریزی‌های محمد برای حضور در مسجد و هیئت منظم‌تر و دقیق‌تر شد. او همیشه سعی می‌کرد قرآن را با صوت بخواند و به این کار علاقه داشت. در مسابقات مدرسه و مسجد شرکت می‌کرد و معمولاً مقام اول را کسب می‌کرد. در قرآن پیشرفت چشم‌گیری کرد.»
زندگی‌نامه شهید «غلام معمارزاده»

روایت شهیدی که شهادت را پیش از رفتن دیده بود

شهید «غلام معمارزاده»، نوجوانی برخاسته از خانواده‌ای مؤمن در بخش فین، مسیر زندگی خود را با عشق به قرآن و انقلاب رقم زد. او که از همان سال‌های نخست انقلاب حضوری فعال در تظاهرات و فعالیت‌های بسیج داشت، در نهایت راه ایمان و تعهدش او را به جبهه‌های جنوب رساند؛ جایی که در دهم اردیبهشت ۱۳۶۲ به آرزوی دیرینه خود رسید و به شهادت نائل شد.

دیدار سرپرست بنیاد شهید بندرعباس با جمعی از آزادگان و جانبازان

میلاد کمانداری سرپرست بنیاد شهید و امور ایثارگران بندرعباس با حضور در منزل جمعی از ایثارگران، ضمن دیدار و سرکشی از آزاده و جانباز سرافراز نادر ترکمانی، آزاده اسماعیل دولتی و جانباز غلام ناظری، از رشادت‌ها و مجاهدت‌های آنان در دوران دفاع مقدس تجلیل کرد.

لازم است انسان از ستمدیدگان دفاع کند

در فرازی از وصیت نامه شهید بهنام یوسفی می خوانیم: کافی نیست انسان ستمگر نباشد بلکه لازم است از ستمدیدگان نیز دفاع کند.
طراحی و تولید: ایران سامانه